مشاور رییس بنیاد در امور جانبازان:
حضرت آقا به تک تک ایثارگران توجه خاصی دارند
تاریخ انتشار : سه شنبه ۹ تير ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۳۱
مشاور رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران در امور جانبازان گفت: حضرت آقا به تک تک ایثارگران توجه خاصی دارند و همیشه پس از دیدارهای حضرت آقا احساس می‌کنم همگی از نظر روحی و معنوی تغذیه شده‌ایم .
حضرت آقا به تک تک ایثارگران توجه خاصی دارند
 
به گزارش «ایثار» مصطفی پرکره که جانباز 70 درصد نخاعی است در گفت و گو با رسانه ها خاطراتی از دیدار با مقام معظم رهبری بیان کرد و در رابطه با دیدارهای خود با ایشان، گفت: از زمان حضورم در بنیاد هچ گاه به مسائل مادی چشم نداشته ام و خواسته مهم من حضور در مراسم دیدار با رهبر معظم انقلاب بوده است و خوشبختانه در ملاقات های عمومی به همراه خانواده های معظم شهدا و جانبازان و ایثارگران به دیدار ایشان مشرف می شوم.
وی به ذکر خاطره ای از دیدار با مقام معظم رهبری پرداخت و گفت: سال 62 در آسایشگاه جانبازان امام خمینی(ره) مشکلی برای جانبازان به وجود آمد و ما می‌خواستیم خدمت حضرت امام (ره) برویم که متاسفانه نتوانستیم. آن زمان حضرت آقا، رئیس جمهور بودند و ما تصمیم گرفتیم خدمت ایشان برویم. من به همراه تعدادی از جانبازان به نمایندگی از آن جمع به نهاد ریاست جمهوری رفتیم، اما به دلیل رعایت مسائل امنیتی پس از یک هفته نتوانستیم با ایشان دیدار کنیم و شب‌ها را در بخش اسکان امداد پزشکی می‌خوابیدیم و دوباره روز بعد منتظر بودیم.
مشاور رییس بنیاد افزود: یکی از بچه‌های سپاه که با دیدن این شرایط ناراحت شده بود، گفت که نامه ای به ایشان بنویسید و ما هم در آن نامه چند خطی آقا را قسم دادیم و گفتیم می‌خواهیم شما را ببینیم و آن برادر پاسدار نامه را در زمان نماز به دست ایشان رساند. ما جانبازان هم مشغول نماز خواندن شده بودیم و یکی دو تا از بچه‌ها روی تشک‌هایی برای نماز کنار نگهبانی نشسته و آن‌ها هم مشغول خواندن نماز شدند. یک ربع ساعت گذشت که دیدیم حضرت آقا در تاریکی شب با تعدادی از محافظان و کارمندان آنجا به سمت ما می آیند. آقا آمد و روی همان تکه تشک ابری نشستند و اول از همه پرسیدند که بچه‌ها پذیرایی شده‌اند؟ و بعد فرمودند «یک چایی هم بیاورید با هم بخوریم.» بعد یک سینی چایی آوردند و با آقا خوردیم که مزه آن چایی در کنار آقا بعد از سی و چند سال هنوز در خاطرم هست. بعد آقا گفتند یک نفر مشکلتان را توضیح بدهد. یکی از بچه‌های بوشهر به نام یدالله مشایخی مشکل ما را برای ایشان شرح داد.
پرکره ادامه داد: مشکل ما از این قرار بود که شخصی که در دفتر امام(ره) در آن زمان سمت داشت طی بحثی با استفاده ابزاری از گفته امام که می‌فرمایند: اگر من یک روز ببینم اسلام در خطر است چشمم را می‌بندم و هیچ کس را در هیچ پست و مقام و لباسی نمی‌شناسم. به ما گفت الان هم شما فکر نکنید جانبازید الان اسلام در خطر است. شما رفتید جبهه اسلحه بدزدید و بیاورید خانه تیمی‌هایتان را تقویت کنید. وقتی دوست ما به این بخش از صحبت اشاره کرد، آقا عینکشان را از روی چشم برداشتند و روی زانو گذاشتند و بعد با عبا چشمشان را گرفته و آنقدر با شدت گریه می‌کردند که شانه‌هایشان مرتب می‌لرزید. بعد هم چند سوال دیگر از ما در این رابطه پرسیدند و رفتند. حضرت آقا از همان موقع که رئیس جمهور بودند به خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران توجه خاصی داشتند و حساس بودند.
مشاور رییس بنیاد به خاطره دیگری در توجه رهبری به جانبازان حتی در دیدار با افسران نظامی اشاره کرد و گفت: خاطرم هست در پادگان ولیعصر(عج) در مراسم سردوشی گرفتن افسران سپاه ایشان بعد از سان دیدن از صف نظامیان قبل از آنکه برای سخنرانی به جایگاه بروند برگشتند و با ما هفت هشت نفر جانباز ویلچری که حضور داشتیم سلام و احوالپرسی و دیده بوسی کردند و بعد برای سخنرانی به جایگاه رفتند. این نکات ظریفی است که آقا در برخورد با ایثارگران آن‌ها را رعایت می‌کنند و ای کاش مسئولین دیگر هم این رفتارها را یاد می‌گرفتند.
عضو هیأت موسس جمعیت جانبازان در رابطه با دیدار مقام معظم رهبری با خانواده شهدای هفتم تیر و خانواده‌های چند شهید استان تهران اشاره کرد و گفت: چند روز پیش در دیدار آقا با خانواده شهدای هفتم تیر و خانواده‌های چند شهید تهران وقتی حجت الاسلام شهیدی رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران مشغول سخنرانی و ارائه گزارش کار خدمت رهبری بودند، من تقریبآ جلوی جایگاه با حدود 10 متر فاصله از آقا بودم که وقتی آقا چشمشان به سمتم افتاد دست به سینه گذاشتم و سلام آرامی از دور دادم ایشان هم با اشاره چشم جواب سلامم را دادند. یکی از دوستان با خنده می‌گفت خوش به حالت که آقا حواسش به تو هست. حضرت‌ آقا بعد از سخنرانی در جمع با پدران شهدا روبوسی و احوالپرسی و از آنان تفقد می‌کردند. من هم در میان همین بزرگواران جلو رفتم و دو دستم را روی سینه گذاشتم و تنها جمله‌ای که خطاب به ایشان داشتم را گفتم که:« آقا جان! الهی قربانتان بشویم» و بعد هم دست ایشان را بوسیدم. آقا دستم را گرفتند و دستی هم به سر و صورتم کشیدند و گفتند: «خدا نکند.»
پرکره تاکید کرد: حضرت آقا به تک تک ایثارگران توجه خاصی دارند. در همین دیدار هنگام برگزاری نماز جماعت بود که فرزند شهیدی که حالا میانسال شده بود جلو آمد و می‌خواست با آقا سخن بگوید اما محافظان آقا اجازه نمی‌دادند جلو بیاید. او هم از همان فاصله چند متری می‌گفت من از ساعت 4 اینجا منتظر مانده‌ام که آقا را ببینم و با ایشان حرف دارم. آقا هم در همین هنگام اشاره کردند اجازه دهند آن فرزند شهید جلو بیاید. او هم نزد آقا رفته و مشکلاتش را با آقا درمیان گذاشت و آقا هم پیرو آن دستوراتی را صادر کردند. بعد از نماز وقتی توسط مکبر سه صلوات بلند در میان جمع داده شد من دو دستم را بالا بردم و ناخودآگاه با صدای بلند که در تمام حسینیه می‌پیچید شعار همیشگی این محافل را گفتم که: «خدایا خدایا! تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما! خامنه‌ای رهبر به لطف خود نگهدار! آمین یا رب العالمین...»
مشاور رییس بنیاد افزود: همه والدین شهدا که در این مجلس حضور داشتند وقتی جلو می‌آمدند فقط محضر حضرت آقا عرض ارادت داشتند. معمولا خانواده ایثارگران همین گونه در دیدارها برخورد می‌کنند. خیلی جذاب بود وقتی پدران دو شهید و سه شهید یا پدری که فقط دو فرزند ذکور داشته و آن‌ها هم در جبهه به شهادت رسیده‌اند یعنی همه دارائی خود را در راه اسلام و انقلاب داده است در دیدار آقا فقط برای عرض ارادت و احوالپرسی جلو می‌آمد و کمتر کسی را می‌دیدی که اشاره‌ای به گرفتاری‌هایش بکند. یعنی محبت میان آقا و ایثارگران یک محبت دو طرفه است. بعد از نماز مغرب و عشا زمان زیاد گذشته بود آن هم با این روزهای بلند و گرم تابستان، اما هنوز حضرت آقا همچنان بدون اینکه افطار خود را باز کنند در میان جمع پدران شهدا با صبر و حوصله درد و دل‌های آنان را گوش می‌دادند. من به اطرافیان و ایثارگرانی که جمع شده بودند گاه تذکر می‌دادم که بگذارید آقا هم به افطارشان برسند اما خود حضرت آقا با اشتیاق کامل به صحبت‌های ایثارگران توجه می‌کردند.
وی در این میان به نقل خاطره‌ای از دیدار حضرت آقا با جانبازان قطع نخاع گردنی هم پرداخت و گفت: در سالی که آقا با جانبازان قطع نخاع گردنی دیدار داشتند. دیداری که به همت انجمن جانبازان نخاعی کشور و با هماهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران انجام شد و در آن حدودا 58 جانباز قطع نخاع گردنی به خدمت آقا شرفیاب شدند. آقا از ساعت 8:30 صبح تا نزدیک ظهر سراپا بودند و با این جانبازان نفر به نفر دیدار می‌کردند. سخنرانی ایشان در آن جمع باشکوه به پایان رسید اما به خاطر نوع مجروحیت این جانبازان گردنی قدرتی برای ابراز احساسات با صدای بلند و شعارهای هیجانی برای بدرقه آقا وجود نداشت. فضا نسبتا آرام و ساکت بود. من دیدم آقا در آخر دستی تکان دادند و دارند می‌روند. ناراحت شدم که آن فضای پرشور شعارها نیست. به همین دلیل دست بلند کردم و با صدای بلند گفتم: «آقا جان! آقاجان!» و با صدای من آقا برگشتند و در همان حال گفتم: «آقا می‌خواهم زبان حال این جانبازان را خدمتتان بگویم: حقا که تو از سلاله فاطمه‌ای، با خنده خود به درد ما خاتمه‌ای، زیباتر از این نام ندیدم به جهان، سید علی حسینی خامنه‌ای» بعد از این صدای صلوات از میان جمع حاضر از جمله برخی جانبازان و همراهانشان و برخی مسئولینی که حضور داشتند بلند شد و بعد از رفتن آقا برخی مسئولین از جمله سردار جعفری و سردار رادان جلو آمدند و از من تشکر کردند و گفتند احسنت با این شعری که خواندی.
مشاور رییس بنیاد در انتها گفت: همیشه بعد از دیدارهای آقا احساس می‌کنم همگی از نظر روحی و معنوی تغذیه شده‌ایم. همیشه خدا را شکر می‌کنم که ما زمان امام خمینی(ره) وارد جنگ شدیم و جانباز شدیم و امروز هم در رکاب حضرت آقا حضور داریم و امیدوارم در رکاب ایشان نیز به شهادت برسم. ما با دیدن یک لبخند آقا دردهای روحی و جسمی خود را فراموش می‌کنیم. از مسئولین هم می‌خواهیم که گوش به فرمان رهبر انقلاب باشند. چندی پیش این شهدای غواص بازگشتند و آقا هم به مراسم تشییع آن‌ها اشاره‌ای داشتند. این شهدا پیام های زیادی داشتند و می‌خواستند به آقا بگویند که شما تنها نیستید. در این سال همدلی و همزبانی چه کسی بهتر از این شهدا می‌توانست چنین همدلی میان مردم ایجاد کند؟ امیدوارم مسئولین هم این پیام‌ها و بیانات‌ آقا را آویزه گوششان کنند و بدانند که اگر به ولی امرشان توجه نکنند هم در دنیا ضرر خواهند کرد و هم در آخرت.
انتهای پیام/
 
کد مطلب: 125592