داخلی صفحه یزد خبر
 
خصوصیات شهید احمد بذرافشان در کلام مرحوم پدرش؛
پیکر پسرم احمد مثل گل پر پر شد/ شهید بذرافشان در سفر آخرش: وعده دیدار ما یا در کربلای معلی یا بهشت رضوان
تاریخ انتشار : شنبه ۴ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۵۲
پدر شهید بذرافشان می گفت: بدن پسرم در عملیات فتح المبین بر اثر شلیک گلوله توپ، مثل گل پر پر (قطعه قطعه) شد و قسمتی از پیکرش در جوار شهید بهشتی در تهران و قسمتی دیگر در ابرکوه، به خاک سپرده شد.
پیکر پسرم احمد مثل گل پر پر شد/ شهید بذرافشان در سفر آخرش: وعده دیدار ما یا در کربلای معلی یا بهشت رضوان
 
به گزارش سرو ابرکوه، حاج محمد بذرافشان پدر شهید احمد بذرافشان، تیرماه سال جاری دار فانی را وداع گفت. وی قبل از فوت، در گفتگویی تصویری با حامد اکرمی یکی از خبرنگاران شهرستان ابرکوه، در خصوص چگونگی شهادت پسرش صحبت هایی را بیان می کند، که در اینجا می خوانید.حاج محمد بذرافشان در این گفتگو ابتدا در اهمیت وجود ولایت و رهبری اظهار کرد: قرآن و نماز از ولایت جدا نیست. اگر هزار رکعت نماز بخوانیم ولی ولایت نداشته باشیم، گویی هیچ چیز نداریم. شاعر در این باره می گوید: نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو// به منکر علی بگو نماز خود قضا کند.
بذرافشان تأکید کرد: رمز ماندگاری عاشورا و ارزش ها در مکتب شیعه، وجود سایه ولایت است. همچنین شعارهای ما در دوران قبل از جنگ و بعد از جنگ نیز گواه این موضوع است، که حال حاضر نیز رواج دارد.
کام احمد را با تربت کربلا تبرک کردیم
وی در ادامه صحبت های خود در بیان ویژگی ها و سبک زندگی پسرش احمد گفت: زمانی که احمد متولد شد، کامش را با تربت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تبرک کردیم.
پدر شهید افزود: احمد همیشه در نامه ها و یادداشت هایش این جمله را تکرار می کرد؛ که خدایا اگر با ریختن خون من پای درخت انقلاب، انقلاب زودتر به ثمر می رسد، هر چه سریع تر شهادت را نصیبم کن. او آرزو داشت در جوار شهید بهشتی دفن شود و به این آرزویش هم رسید.
این پدر صبور عنوان کرد: بدن پسر 15 ساله ام در عملیات فتح المبین در منطقه شوش، بر اثر شلیک گلوله توپ مثل گل پر پر (قطعه قطعه) شد و قسمتی از پیکرش همچنان که آرزو داشت؛ به عنوان شهید گمنام در جوار شهید بهشتی در تهران و قسمتی دیگر بنا به پیشنهاد آقای پسندیده برادر امام خمینی(ره) در گلزار شهدا ابرکوه، به خاک سپرده شد.
بذرافشان خاطر نشان کرد: آخرین مرتبه که به جبهه اعزام می شد به من گفت: وعده دیدار ما یا در کربلای معلی یا بهشت رضوان... دیگر نه من شما را می بینم و نه شما مرا می بینید...
وی تصریح کرد: که همین طور هم شد؛ جوری به شهادت رسید که نه او ما را دید و نه بدنی داشت که ما او را ببینیم.
جزئیات دیگر این گفتگو را در فیلم زیر ببینید.
کد مطلب: 216142
 


 
 
 
 
فراخوان جشنواره «سرچشمه سرخ» منتشر شد