داخلی صفحه فارس خبر
 
ماجرای شهادت شهید عباس دوران، مرد آسمان ها+فیلم
تاریخ انتشار : شنبه ۳۰ تير ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۵۳
زمانی که عراقی ها برای برگزاری کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد از شوق، بال در آورده بودند، یک جنگنده ایرانی در سحرگاه سی ام تیر ماه 1361 بالهای آهنین خود را بر فراز حریم هوایی بغداد می گشاید و پالایشگاه «الدوره» در ضلع جنوبی بغداد را نشانه می رود. در ادامه بخشی از زندگینامه و ماجرای شهادت شهید عباس دوران را در قالب یک گزارش خبری مشاهده می کنید.
 

گزارش خبری شهید عباس دوران
گزارشگر : مهدی راکعی
پخش شده در خبر صدا و سیمای مرکز فارس
و خبر ساعت 21 شبکه سراسری


 
به گزارش ایثار از فارس  بغداد با كمك هاي تسليحاتي قدرتهاي شرق و غرب به دژ نفوذ ناپذير تبديل شده و رژيم عفلقي در اين زمينه تبليغات مذبوحانه و دامنه داري را به راه انداخته بود كه ايران توان نا امن كردن پايتخت عراق را ندارد. لذا نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي پس از دريافت تصميم نهايي نظام جمهوري اسلامي مبني بر اقدام نظامي به عنوان آخرين راه حل براي جلوگيري از برگزاري همايش جنبش عدم تعهد در بغداد كار تدارك طرح عمليات بي سابقه اي را آغاز كرد. آنگاه پس دو هفته بحث و بررسي در ستاد نيروي هوايي، يك خلبان شجاع و فداكار شيرازي را به نام سروان عباس دوران كه بهترين تجربه رزم هوايي را در دو سال اول دفاع مقدس كسب كرده بود براي اجراي اين طرح برگزيده شد. عباس پس از آگاهي از جزئيات اين مأموريت بي نظير، همرزمان شايسته خود را برگزيد و در سحرگاه عيد فطر سال 1361 با پرنده آهنين خود به سوي جاودانگي به پرواز درآمد. او در دفتر ياداشتهاي خود در آستانه اين پرواز ملكوتي نوشته بود: «نود درصد احتمال بازگشت وجود ندارد ».
 در ادامه بخشی از زندگینامه شهید عباس دوران را مشاهده می کنید.
 
 
شهید عباس دوران فرزند محمد ابراهیم دوران روز بيستم مهر ماه سال ۱۳۲۹ در محله سر دزک شیراز در یک خانواده مذهبی در شهر تاريخي و قهرمان پرور شیراز دیده به جهان گشود، و با آمدن اين نوزاد شادی و شور خانه کوچک و با صفای خانواده را پر کرد. پدر و مادر با شوق فراوان نام حضرت ابو الفضل العباس(ع) را بر نوزاد نو رسيده خويش نهادند، و مادر به تربیت فرزند بر مبناي اصول و اعتقادات ديني همت گماشت، تا جوان شجاع و برومندي تقديم جامعه كند. او دومين فرزند خانواده اي بود كه هفت فرزند پسر و يك دختر داشت. آنگاه نسیم دل انگیز ایمان دست اين نوجوان را گرفت و به سوي دبستان صدرا... دبيرستان سلطانی... و مسجد بغدادي رهنمون كرد.
 
عباس پس از گذراندن مراحل شیرین کودکی و نوجواني در زادگاهش، و طي مرحله دبستان، در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز شد. در همان سال به استخدام مركز فرماندهی آموزش هوایی شيراز درآمد، و در سال ۱۳۴۹ به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در ایران در سال ۱۳۵۱ برای تکمیل دوره خلبانی به آمريكا اعزام شد.
 
عباس دوران ابتدا در پایگاه لکلند دوره تکمیلی زبان انگلیسی را گذراند و سپس در پایگاه کلمبوس در ایالت می سی سی پی موفق به آموختن هنر خلبانی و پرواز با هواپیماهای بونانزا، تی. سي ۴۱ و تی. سي ۳۷ گردید. در یکی از تمرینهاي ورزشي بر اثر برخورد با زمین از ناحيه پای چپ مصدوم گشت و به مدت 2 ماه از برنامه پروازی باز ماند. پس از بهبودی دوباره آموزش خلبانی را از سر گرفت و در سال ۱۳۵۲ پس از دریافت نشان خلبانی به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی «اف 4 » در پایگاه یکم شکاری تهران و سپس در پایگاه سوم شکاری (شهید نوژه همدان) مشغول انجام وظیفه شد.
در خصوص ويژگي هاي اخلاقي و معنوي و دلبستگي هاي عباس دوران برخي از اعضاي خانواده و بستگان نقل كرده اند كه ايشان از مراحل كودكي فردي مهربان و بخشنده و دارای روحی بزرگ و ایده های والائی بود، و هرچه در اختيار داشت در میان دوستانش تقسیم می کرد، و این ويژگي ها در سال هاي جواني ابعاد بیشتری نسبت به خانواده و دوستان نمایانگر شد. در برابر خانواده بسیار فروتن و بردبار بود و هیچ گاه از جاده ادب و نزاكت خارج نمیشد. هميشه به فكر پیشرفت و موفقيت خانواده اش بود. او انساني مذهبي و كم حرف، و در عين حال هوشمند بود و هر سخن قانع كننده اي را به معنای واقعی كلمه مي پذيرفت.
 
نگاه شهيد دوران به تحركات دشمن پيش از آغاز جنگ
 
از ماه هاي آخر سال 1358 تا اوایل سال 1359 تحرکات زیادی در آن سوی مرزها آغاز شده بود که هر روز به دامنه آن افزوده می شد. اخبار تجاوز هوایی خلبانان بعثی در شهرهای مرزی نقل هر مجلسی شده بود. در سومین ماه از سال 1359 هواپیماهای رژيم بعثي شهر مرزی مهران را بمباران کردند و عباس نا اميدتر از گذشته ناظر حرکت هواپیماهایی بود که همه روزه بر فراز آسمان ميهن می گذشتند.
 
برای او جنگ بیهوده و غیر انسانی بود. فکر می کرد جان انسان های بیگناه بدون دليل فدای امیال و غرض ورزی قدرتمندان و استعمارگران می شود. به عقیده او جنگ نوعی بازی بود، بازی برای آزمایش سال حهای مدرن و فروش آن به دولت های ضعیف و بی پناه و در ازاي آن غارت منابع نفتی كشورهاي حوزه خليج فارس. وقتی برای بار دوم شهرهاي نفت شهر و مهران بمباران شدند و چند تن از هموطنان بی گناه به شهادت رسیدند، عباس بیدرنگ خود را به پایگاه شکاری رساند و از فرمانده پایگاه تقاضای ملاقات کرد، اما با تقاضای ملاقاتش موافقت نشد. او از دژبان پایگاه خواهش کرد، و خواست تا کلم های با همکاران خلبانش صحبت کند، اما به او گفته شد در شرایط فعلی کسی به سخنان او گوش نمی دهد.
 
دوران این بار به گریه افتاد و خود را معرفی کرد و گفت: من خلبانم... من با پول این ملت به خارج رفته ام...
من آمده ام تا در صورت نیاز از این کشور در مقابل بیگانه دفاع کنم...
خواهش می کنم منو با فرمانده عملیات و یا فرمانده پایگاه ارتباط بدهید...
 
دژبان که از صداقت و صراحت لهجه عباس متأثر شده بود، با دفتر فرمانده پایگاه تماس گرفت و گوشی تلفن را دست عباس داد. او خودش را معرفی کرد و خواهش کرد تا تماس تلفنی او را با فرمانده پایگاه ارتباط بدهد. پس از لحظاتی با تقاضایش موافقت شد.
 
از این که بار دیگر فضای پایگاه پروازی را می دید، حال خوشی به او دست داده بود. آن روز با یک جیپ به رانندگي یک افسر جوان به سمت دفتر فرماندهی رفت.
پس از صحبت با فرمانده پایگاه نسبت به نحوه و حکم اخراجش از نیروی هوایی اعتراض کرد و خواهان بازگشت به محل کارش شد و در این گزارش تأکید کرد هنوز دلایل اخراج برایم مشخص نیست، اما احساس م یکنم در این شرایط که دشمن حملات ناجوانمردانه ای را به نقاط مرزی کشورم آغاز کرده، آماده ام تا با تمام وجود به مقابله با هواپیماهای دشمن بپردازم. او در این نامه تصریح کرد برای من و امثال من هزینه های سنگینی پرداخت شده. من با پول و سرمایه این مردم دوره خلبانی دیده ام تا در صورت لزوم از جان و مال و حیثیت این مردم دفاع کنم. چرا باید با یک اتهام واهی و بی اساس کنار گذاشته شوم؟
 
عباس در بخش دیگری از گزارش خود یادآور شد اگر به گزارش من ترتیب اثر ندهند، به مقامات بالاتر شکایت کرده و اعاده حیثیت خواهم نمود.اعتراض نامه عباس تقدیم فرمانده پایگاه گردید.
 
فرمانده پس از مطالعه گزارش به عمق احساسات عباس پی برد و به او قول داد شخصا پیگیر موضوع خواهد بود. عباس با دنیایی از امید و آرزو پایگاه هوایی را ترک کرد. انتظار او زمان زیادی به درازا نکشید و پس از بررسی گزارش عباس و دو نفر از همکاران او طی دستور العملي که از طریق آجودانی ستاد مشترک ارتش صادر شد، بازخرید تعداد سه نفر از افسران نيروي هوايي لغو گشت و عباس به خدمت بازگشت، و مراتب در دستور كار درج گردید.
شهيد عباس دوران پس از بازگشت به پایگاه خود را به فرماندهی معرفی کرد. فرمانده ضمن معرفی او به معاونت عملیات، دستور داد شغل دفتری و ستادی به او واگذار شود. عباس از این اقدام سخت افسرده شد. چرا كه آرزو داشت در این بحران نقش مؤثرتری داشته باشد.
حدود دو ماه از آغاز کارش نگذشته بود که نامه ای سراسر خواهش و تمنا به یکی از فرماندهان مافوق خود نوشت و از او خواست تا از نفوذ خود نزد فرماندهی نیرو استفاده کند تا بار دیگر اجازه پرواز به او بدهند. در بخشی از نامه عباس چنين آمده است: پرواز تمام وجود من است.
 
همچون پرنده ای شکسته بال و آشیان گم کرده ام و اگر در این شرایط بحرانی نتوانم ایفای نقش کنم، در حقیقت آدم بی مصرفی خواهم بود و عن قریب است که ضعف بر من چيره گردد و دچار پوچی شوم... اینک دشمن دزدانه به خانه و کاشانه مان تجاوز کرده و این حق طبیعی صاحب خانه است که به دفاع جانانه از خانه اش برخیزد...
 
اگر اجازه پرواز به من داده شود مطمئن باشید که تلاش خواهم کرد فرد مؤثری در جنگ باشم!
 
چند روزی از ارسال نامه اش نگذشته بود که پاسخ نامه را دریافت کرد. در حاشیه نامه آمده بود: با توجه به نظریه پزشک، به علت نقص جسمانی و عمل جراحی پلاتین در ساق پا قادر به شرکت در فعالیت های عملیاتی نمی باشد. به او پیشنهاد شد
 
تا در فعالیت های ستادی همچون گذشته تلاش نماید. هر چند که در آن لحظات متقاعد شد، اما دست از تلاش برای پرواز برنداشت و سرانجام او پیروز و موفق شد و به جمع خلبانان شکاری پایگاه پیوست.
 
بار دیگر موقعیت و فضای خوبی برای عباس ایجاد شده بود. دیگر از درد پا گله و شکایتی نداشت و اگر دردی به او عارض می شد حتي به صمیمی ترین همکارانش بروز نمی داد و ترجیح می داد حتی با نزدیک ترین بستگان خود نیز در میان نگذارد. چرا که هر آن ممکن بود با بیان آن از پرواز باز بماند و این برایش خیلی گران تمام می شد، که او هرگز چنین نمی خواست.
 
عباس دوران در میان دوستان و همرزمانش از احترام زیادی برخوردار بود و جسارت و جرأتش در پروازها زبانزد شده بود. در رزمایشی که در یکی از پایگاه ها به منظور آمادگی هوایی به اجرا در آمد، مقام اول شیرجه زدن و رها کردن بمب به هدف را از آن خود کرد. همکاران خلبانش از این که با او هم پرواز می شدند، احساس غرور می کردند و او نیز در مقابل به آنان عشق می ورزید.
ماه شهریور به تدريج نزدیک می شد و فصل گرما رو به پایان بود و دشمن نیز هر روز بر تحرکات خود در مناطق مرزی می افزود. عباس در نتيجه مأموریت های گشت و شناسایی که بر فراز مناطق مرزی انجام می داد، طی گزارشی به مقام هاي پايگاه از حمله قریب الوقوع ارتش عراق به سرزمين ایران اسلامی خبر داد. او همواره تأکید می کرد که دشمن در صدد حمله گسترده علیه ایران است، اما نمی دانست چرا به گزار شهای او توجه نمی شود.
 
زمانی که عراقی ها برای برگزاری کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در بغداد از شوق، بال در آورده بودند، یک جنگنده ایرانی در سحرگاه سی ام تیر ماه 1361 بالهای آهنین خود را بر فراز حریم هوایی بغداد می گشاید و پالایشگاه «الدوره» در ضلع جنوبی بغداد را نشانه می رود. تمام بمبها روی هدف خالی می شود؛ اما هواپیما مورد اصابت موشکهای ضدهوایی قرار می گیرد و از تعادل خارج می شود. خلبان مصمم است از این پرواز باز نگردد تا بتواند حقوق ملت مظلوم ایران را از حلقوم زورگویان بعثی بیرون کشد لذا به هدفش می رسد. اوکسی نیست جز شهید سرلشکر خلبان «عباس دوران» که پیکر پاکش بعد از سالها دوری از وطن به همراه 569 تن دیگر از لاله های خونین دفاع مقدس، بر دوش ملت بزرگ ایران تشیع شده است.
 
 
لینک خبرهای مرتبط:

1- شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت
2- شهید عباس دوران
کلمات کليدی: استان فارس، شهید عباس دوران؛ شهدای خلبان
کد مطلب: 252650
 


 
 
روزی که سرمشق آزادیخواهی و نفی سلطه شد
 

حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی شهیدی نماینده ...