داخلی صفحه یزد خبر
 
خون شهدا و درد و رنج خانواده جانبازان و آزادگان، یقه‌ آقازاده‌ها را خواهد گرفت
تاریخ انتشار : شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۳
آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس با اشاره به شرایط بسیار سخت در دوران اسارت خود، گفت: خون شهدا و درد و رنج خانواده جانبازان و آزادگان، یقه‌ آقازاده‌ها را خواهد گرفت.
خون شهدا و درد و رنج خانواده جانبازان و آزادگان، یقه‌ آقازاده‌ها را خواهد گرفت
 
به گزارش خبرگزاری فارس از یزد، روز ۲۶ مرداد سال ۱۳۶۹، میهن اسلامی شاهد حضور آزادگان سرافرازی بود که پس از سال‌ها اسارت در زندان‌ها و اسارتگاه‌های مخوف رژیم بعث عراق، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود گذاشتند. در این میان ستاد رسیدگی به امور آزادگان که در ۲۲ مرداد ۶۹ تشکیل‌شده بود و به تبادل انبوه اسرا پرداخت. این ستاد با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه‌ها، تبادل حدود چهل هزار آزاده را با همین تعداد اسیر عراقی انجام داد.
آزادگان، باایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی دشمنان ایستادند و روابط اجتماعی جامعه کوچک اردوگاهی خود را بر پایه اخلاق حسنه بنا نهادند و از شکنجه‌های مزدوران بعث، هراسی به خود راه ندادند. آزادگان، صبورتر از سنگ صبور و راضی‌ترین کسان به قضای الهی بودند. آزادگان سینه‌هایی فراخ‌تر از اقیانوس داشتند که از همه‌جا و همه‌کس بریده و به خدا پیوسته بودند، آزاده نامیده شدند چون از قید نفس و نفسیات رهایی یافته بودند.
بی‌مناسبت نبود به بهانه ۲۶ مرداد سالروز حضور آزادگان به میهن اسلامی این بار با یکی از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس گپ و گفتی داشته باشیم. سیدحسین سالاری متولد سال ۴۶ و جانباز ۵۵ درصد و یکی از آزادگان دوران هشت سال دفاع مقدس و هم‌اکنون در سمت قائم‌مقام مدیرکل و با مدرک کارشناسی در اداره کل تعاون کار و رفاه اجتماعی در حال خدمت است.
وی در گفتگو با خبرنگار فارس در یزد، با اشاره به اینکه بنده ۳ در تاریخ سوم فروردین پس از شش ماه آموزش عمومی و تخصصی تخریب به منطقه گیلان غرب گروهان سه مهندسی لشکر ۸۱ کرمانشاه اعزام شدم، گفت: یک سال در آن منطقه به‌عنوان تخریبچی فعالیت داشتم.
سالاری بابیان اینکه بنده از ناحیه پای راست دچار معلولیت اعصاب و روان، شکستگی مهره‌های کمر و مشکلات گردن هستم، افزود: چندین سال قبل تحت عمل قلب باز قرار گرفتم و هم‌اکنون نیز در حال خدمت، فعالیت می‌کنم.
مسئولین در مشکلات غرق‌شده‌اند و مشکلات سطح پایین جامعه را درک نمی‌کنند
این آزاده دوران دفاع مقدس تصریح کرد: در تاریخ ۱۳۶۶/۱۲/۲۸ در درگیری با دشمن از ناحیه پا مجروح و چهار روز پس از مجروحیت اسیر شدم، مدت ۳۰ ماه در اردوگاه مخوف مفقودین تکریت ۱۱ بودم و نهایتاً در تاریخ ۱۳۶۹/۶/۲۲ آزاد شدم و به میهن اسلامی بازگشتم.

قائم‌مقام مدیرکل اداره کل تعاون کار و رفاه اجتماعی با اشاره به اینکه شرایط کنونی تازگی ندارد و ما از اول انقلاب مشکلات سخت‌تری را پشت سر گذاشتیم، اظهار داشت: هم‌اکنون چون مسئولین فاصله خود را با مردم زیاد کرده‌اند و بیشتر در تجملات غرق‌شده‌اند؛ قطعاً طاقت روبرویی با مردم را ندارند و اصلاً مشکلات سطح پایین جامعه را حس نمی‌کنند؛ لذا صحبت آنان اثری ندارد.
این مقام مسئول به یکی از بیان خاطرات خودپرداخت و ابراز داشت: چهار روز ماندن در بیابان و خوردن آب زیاد، دلیل خوبی بود که زخم پای من عفونت کند. عفونتی که تا مدت‌ها ادامه داشت و روزهای سختی را در اسارت برایم رقم زد و در اردوگاه تکریت ۱۱، با وضعیت وخیمی که داشتم، اگر به بقیه بچه‌ها هم آمپول پنی‌سیلین می‌دادند، با ازخودگذشتگی به من‌ می‌دادند.
وی ادامه داد: اسماعیل چاووشی اهل اصفهان، پزشکیار بود و بنده برایش بیماری آشنا، الَردهه یا اورژانس، جایی بود که زحمت تزریق پنی‌سیلین را می‌کشید؛ البته از شنیدن نام اورژانس گمراه نشوید، یک اتاق با امکانات حداقلی، فاقد دارو و تجهیزات پزشکی بود و به‌مانند این اتاق، حتی در دورافتاده‌ترین نقاط ایران هم پیدا نمی‌شد.

تحمل شرایط بسیار سخت و چاره‌ای جزء تحمل نبود
سالاری با اشاره به اینکه این تزریق‌ها ادامه پیدا کرد و روزها گذشت اما از خشک شدن عفونت خبری نبود و درد و رنج بنده ادامه داشت، اضافه کرد: بعضی از مواقع به خاطر عفونت پا، به اورژانس می‌رفتم و کپسول‌های آموکسی‌سیلین می‌گرفتم و چون می‌دانستم برای من تأثیری ندارد، آن‌ها را به بقیه بچه‌ها می‌دادم تا استفاده کنند.
این آزاده سرافراز بابیان اینکه با این کار می‌توانستم لطف دوستانم را جبران کنم، اذعان داشت: تقریباً یک‌روال شده بود که بروم و کپسول‌ها را بگیرم و برای بقیّه بیاورم؛ تا این‌که یک روز، پزشکیار عراقی متوجه شد که من کپسول‌ها را برای خودم نمی‌برم و به بنده گفت: «تو باید بیایی و مدتی اینجا بستری شوی، یا خودت را خشک می‌کنیم یا عفونت پایت را.» چاره‌ای جز اطاعت نداشتم.
وی در ادامه عنوان کرد: وسایل خود را جمع کردم و به بچه‌ها جریان را گفتم و از آسایشگاه به الرَدهه رفتم، با خودم گفتم: شاید این پزشکیار عراقی راه چاره‌ای داشته باشد که راحت شوم، تجویز او تزریق نوع قوی از یک آنتی‌بیوتیک بود آن‌هم سی عدد و هنگامی‌که روی یکی از آن‌ها را خواندم، نوشته بود لینکوسین، دو میلی‌گرم و ممکن بود به این آمپول حساسیت داشته باشم و حالم بدتر از قبل شود؛ اما خطر آن را پذیرفتم.
به گفته‌ی سالاری صبح، همان پزشکیار عراقی آن آنتی‌بیوتیک را در ده سی‌سی آب مقطر مخلوط و تزریق را انجام ‌می‌داد و شب چون درب‌ها را می‌بستند و می‌رفتند، اسماعیل چاووشی، داخل رگِ دستم می‌زد.بعد از تزریق، بدنم به لرزش می‌افتاد و تا یک ربع اجازۀ حرکت نداشتم؛ اما وقتی به عفونت و دردِ آن فکر می‌کردم، تحمّل، تنها راه چاره بود.

سوختم! سوختم! فوری سطل آب را روی من بریز
این آزاده سرافراز یادآور شد: این روند ادامه داشت تا این‌که یک روز نزدیک‎‌های اذان مغرب، اسماعیل هجدهمین آمپول را زد و بعد از دقایقی، تمام تنم گُرگرفت و انگار مقدار زیادی آبجوش روی سرم ریخته باشند، اختیارم را از دست دادم و از جایم بلند شدم، اسماعیل گفت: «بخواب!» گفتم: «نمی‌توانم. دارم می‌سوزم!» به سمت محلی رفتم که همیشه یک سطل آب آنجا بود. به یکی از بچه‌ها گفتم: «سوختم! سوختم! فوری سطل آب را روی من بریز» او هم که ترسیده بود همین کار را کرد.
وی بابیان اینکه بعد از ریختن آب روی سر من، سر‌وصورتم شروع به وَرَم کردن کرد و آن‌قدر زیاد ورم کرد که لب‌هایم برگشت و چهره‌ای زشت و وحشتناک پیدا کردم، اذعان داشت: روی بدنم نیز کهیرهای بزرگی به وجود آمد و همۀ بچه‌ها از دیدن من با آن سربزرگ و ورم‌کرده و آن حالت، متعجّب بودند و می‌ترسیدند مبادا اتفاقی برایم بیافتد.
سالاری افزود: بچه‌ها از پشت پنجره‌ها شروع به فریاد زدن کردند و سرباز عراقی بعد از لحظاتی آمد، همین‌که مرا دید وحشت کرد و رفت و اطلاع داد، دقایقی بعد، چند نفر آمدند و درب را باز کردند؛ مرا روی یک ملحفه خواباندند و سه، چهار عدد آمپول ضد حساسیت تزریق کردند و رفتند.
این آزاده سرافراز با اشاره به اینکه خوشبختانه این آمپول‌ها جلوی وخیم‎‌تر شدن حال بنده را گرفت و از فردای آن شب، به‌تدریج بهتر شدم، تصریح کرد: تا سه روز وقتی بچه‌ها آینه را جلوی صورتم می‌گرفتند، خودم را نمی‌شناختم و می‌ترسیدم و سرانجام پزشکیار عراقی دستور داد تزریق آمپول را متوقف کنند، عفونت پای من هم هیچ تفاوتی نکرد و بهتر نشد؛ اما خوب می‌دانستم که اگر آن شب جان خود را ازدست‌داده بودم برای عراقی‌ها تفاوتی نداشت، مانند بچه‌هایی که همان‌جا در غربت شهید شدند و اتفاقی نیفتاد.
قائم‌مقام مدیرکل اداره کل تعاون کار و رفاه اجتماعی بابیان اینکه مشکلات محسوس‌تر است و طبق فرمایشات رهبر معظم انقلاب مشکلات کنونی کمتر از اوایل انقلاب است، عنوان کرد: بنده در مورد آقازاده‌ها قضاوتی ندارم، اما چنانچه ما نبودیم و شما بودید ببینید خون شهدا، درد رنج خانواده جانبازان و آزادگان یقه‌شان را خواهد گرفت و بخواست خدا در دنیا و آخرت روسیاه و مجازات خواهند شد.
 
کد مطلب: 255657