داخلی صفحه تهران خبر
 
وصیت نامه شهید «حسن عباسی محمود آبادی»؛
اگر در اين شنزارها بودی صدای «هل من ناصر ينصرنی» را مي شنيدی
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۵۴
مادر من تابع خميني هستم، شاگرد حسينم، نمي شود در مقابل ظلم ساكت بود اگر تو هم در اين شنزارهای داغ بودي صداي (هل من ناصر ينصرني) امام حسين را مي شنيدی، بوي كربلا را استشمام مي كردی.
اگر در اين شنزارها بودی صدای «هل من ناصر ينصرنی» را مي شنيدی
 
به گزارش «ایثار تهران»، حسن عباسی محمود آبادی در نخستین روز از آبان ماه سال 1341 در تهران دیده به جهان گشود. وی چهارم دی ماه 1363 در سقز توسط منافقین به درجه رفیع شهادت رسید و پیکرش در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.

 
متن وصیت نامه این شهید گرانقدر که توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ در آرشیو اسناد شهدا به ثبت رسیده است به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم
 
سلام بر محمد مصطفي(ص) پيام آور آزادي سلام بر علي(ع) كه شاخص ايمان است و سلام بر امام حسين(ع) كه اسوه مبارزه و شهادت است و سلام بر وي كه فرياد خروشان خدا در تمامي عصرهاست و سلام بر وي كه اسمش و يادش خوني بر سرعت برق به حرارت خورشيد تابستان در رگ رزمندگان كربلاي ايران است و سلام بر صاحب الزمان كه حبل المتصل بين ارض و سماء است.
احساس مي كنم كه زياد عمر نخواهم كرد احساس مي كنم كه 22 سالي كه از عمرم گذشته به اندازه صد سال است زيرا گناهاني را كه انجام داده ام به اندازه يك عمر صد ساله است.
خيال مي كردم عاشق خدايم خيال مي كردم گريه اي را كه در شبها مي كنم براي اوست هر لحظه منتظر ملاقات بودم هر وقت دوستي شهيد مي شد احساس مي كردم كه به قيامت و شهادت و ملاقات نزديكتر شده ام اما الان كه همه خيال بوده است آنچه عاشقش بودم «من» بود و آنكه عاشقم بود «من» بود آنچه در انتظارم بود ظلمت و آتش بود و عمرم پوچ بود و هيچ.
 

خدايا قلبم در فشار است روحم در قفس است دنيا و آسمان بر من تنگ شده است خدايا روحم را بگير احساسم را بگير و به قول شهيد چمران عشقم را بگير نمي خواهم ديگر احساس كنم كه شعله هاي عشقم تا ستارگان مي رسد نمي خواهم ديگر خود را فريب دهم نمي خواهم،نمي خواهم ديگر از تو دور شوم خدايا گمنامم كن، غريب وار خونم را بخر، و پيكرم را به امانت بپذير، دستم را بگير،دستم را به سويت دراز كرده ام، ديوار دنيا بلند است نمي شود از روي آن گذشت. از تو مي خواهم دستم را بگيري كه جز تو دستگيری نيست اگر من عاشق تو هستم اما تو عشق بنده ات هستي. خدايا ديگر نمي خواهم پيكر دوستانم را ببينم و بالاخره نمي خواهم خود را با دنيا سرگرم كنم اگر قرار است عمرم چنان چه گذشت بگذرد ديگر عمر نمی خواهم. نمي خواهم عطشم را چيزي جز خودت و اوليائت برطرف كند.
اما شما اي مردم قهرمان، اي ملت رسول الله(ص) اي شيعيان علي(ع) اي رهروان امام حسين(ع) اي برادر و خواهر چشم بصيرت را بگشا قلبت را صيقل ده به اطرافت نظر كن به جهان بيانديش چه مي بيني غوغائي عظيم، به دنيا و مظاهرش خيره نشو تو را نفريبد هوايت بر تو غلبه نكند و خودت را به چيزي جز بهشت نفروش تو بزرگتر از آني كه فكر مي كني تمام كرات و جهان براي توست مسخر و رام در دست توست به قيامت نظر كن به شب اول قبر نظر كن.
تو  رسالت حسين بر دوش و پرچم اسلام به دست بايد راهي را كه شروع كرده اي به پايان برساني خون پاك و مطهر شهدا تو را نظاره مي كند يك لحظه سستي برابر نابودي تو و اسلام است اي ملت مسلمان تابع رهبرتان روح خدا باشيد او را چون پيامبرتان حساب كنيد جز او چه كسي من و شما را از فساد ظلمت شاهي بيرون آورد.
 

اما تو اي پدرم و مادرم چيزي را كه از آن وحشت داشتيد به شما روي آورده است (انالله و انااليه راجعون). مادر من مدتها بود كه اين عروس را خواستگاري كرده بودم آنچه را كه به شوخي مي گفتي كه شايد كسي را نامزد من كرده باشي حقيقت داشت من به واسطه خداوند متعال به وسيله خطبه خواندن وی شهادت را عقد كرده بودم.
مادرم اين ازدواج حجله گاهش حد و مرز ندارد عروسش زيبايي آن هر دلي را مي ربايد و شب زفافش انتها ندارد اين شب هرگز به صبحی كه لذت را زايل كند تبديل نمي شود اما چه كنم كه اين ازدواج براي شما چهره اي جز غم و غصه به جاي نخواهد داشت مادر به خودت نظر كن چه چيز كمتر از ليلای امام حسين و زينب علي(ع) داري پس خودت را مثل او وانمود كن. اگر جسدم را جلويت گذاشتند همان گونه كه در طول زندگي از روي محبت مرا بوسيدي اگر سر داشتم صورتم را ببوس و اگر نداشتم خدا را شكر كن و آن را به قيامت موكول كن. دنيا چيزي جز همين رفتن و آن آمدن نيست من امانت خداوند در دست شما بودم و از شما متشكرم كه امانت را سالم تحويل صاحبش داديد.

 

پدر و مادرم دلتان را به خدا بسپاريد وقتي به ديدار شما مي آيند اظهار ضعف نكنيد و نگویيد كمرمان شكست من جز يك سرباز و مزاحم براي شما نبودم اعتراف مي كنم كه هرگز براي شما فرزند خوبي نبودم. نگویيد كه عصاكشمان بود. مادر من تابع خميني هستم مادر من شاگرد حسينم و بالاخره شيعه هستم نمي شود در مقابل ظلم ساكت بود اگر تو هم در اين شنزارهاي داغ بودي صداي (هل من ناصر ينصرني) امام حسين را مي شنيدي بوي كربلا را استشمام مي كردي خون خشكيده شهدا را نظاره مي كردي. از هر كدام از دوستانم كه اين كلام را مي خوانند و مرا مي شناسند و بر من حقي دارند مخصوصاً پدر و مادرم طلب مغفرت مي كنم و اميدوارم مرا ببخشند و براي من طلب مغفرت كنند. قناعت را پيشه كنيد تا رستگار شويد.
 
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
از عمر ما بكاه و به عمر رهبر افزا.
 و من الله توفيق
 حقير حسن عباسی

انتهای پیام/

 
کد مطلب: 258887
 


 
 
ایثار اجتماعی و ثبات اقتصادی
 

محمدرضا پور حاج رضائی، عضو هیئت مدیره و مدیرعامل ...