داخلی صفحه ایلام خبر
 
با شهدا؛
اسطوره اخلاق
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۵۷
برادر شهید "بابامراد یوسف شاهی" می گوید: آخرین باری که بابا مراد به مرخصی آمده بود نیمه های شب گریه می کرد، از خواب بیدار شدم و به بالینش رفتم. علت گریه اش را که پرسیدم گفت: در سنگر ما پیرمردی است که شبها از لحاظ بینایی مشکل دارد، برای همین من به جای او به سنگر کمین می رفتم و الان بیم آن دارم که آیا کسی به جای او به کمین می رود یا نه!
اسطوره اخلاق
 
به گزارش ایثار از ایلام؛ شهید بابا مراد یوسف شاهی فرزند گل مراد یازدهم آذر ماه سال 1347در روستای زنجیره علیا بخش مرکزی شهرستان چرداول دیده به جهان گشود.
وی تحصیلات خود را تا کلاس پنجم ابتدایی ادامه داد. با پدر به کار کشاورزی مشغول شد، تا اینکه با شروع جنگ تحمیلی بنا بر احساس تکلیف شرعی و لبیک به ندای رهبر کبیر انقلاب به عنوان نیروی بسیجی عازم جبهه نبرد شد.
وی در ششمین روز از آذر ماه سال ۱۳۶۳ در منطقه چنگوله مهران بر اثر تیر مستقیم دشمن به ناحیه قلب به شهادت رسید.
مزار این شهید والامقام در روستای زنجیره علیا بخش مرکزی شهرستان چرداول می باشد.
دلسوزی شهید
زندگی ما در طول چند سالی که با هم  بودیم  پر از خاطرات شیرین و تلخ است. به یاد دارم که ایشان چندین بار در عملیات های مختلف شرکت کرد و به ندرت به مرخصی می آمد، عاشق جبهه و جنگ و دفاع بود، آخرین باری که به مرخصی آمده بود، نیمه های شب با صدای گریه برادرم از خواب بیدار شدم به بالینش رفتم.
پرسیدم بابامراد بیداری؟ چرا گریه می کنی؟ مشکل خاصی داری؟
گفت: نه برادر در سنگر ما پیرمردی است که شبها از لحاظ بینایی مشکل دارد و من به جای او به سنگر کمین می رفتم. الان بیم آن دارم که آیا کسی به جای وی به کمین می رود یا نه!
شهید بابامراد با همه اقوام مهربان بود مخصوصاً برای افراد پیر و کهنسال احترام خاصی قایل بود و می گفت این بزرگان نعمت زندگی ما هستند.
(به نقل از برادر شهید)
انتهای پبام/
کد مطلب: 318327