فرازی از زندگینامه شهید تقی ساقی سعادت آبادی از زاوه

تاریخ انتشارپنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۵۷
کد مطلب : ۳۱۴۰۰۱
شهید تقی ساقی سعادت آبادی، هشتم شهریور 1342، در روستای ساق چشم به جهان گشود و 17 مرداد 1362 با سمت معاون فرمانده گروهان در قلاویزان توسط نیروهای بعث عراق، به مقام رفیع شهادت نائل آمد.
فرازی از زندگینامه شهید تقی ساقی سعادت آبادی از زاوه
به گزارش واحد ایثار خراسان رضوی، شهید تقی ساقی سعادت آبادی، هشتم شهریور 1342، در روستای ساق چشم به جهان گشود و 17 مرداد 1362 با سمت معاون فرمانده گروهان در قلاویزان توسط نیروهای بعث عراق، به مقام رفیع  شهادت نائل آمد.

زندگینامه شهید تقی ساقی سعادت آبادی
شـهـیـد تـقـی ساقی در سال 1360 بعنوان اولـین بسیجی این روستا عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شده ، در هفده سالگی طی چهار نوبت و مجموعاَ شانزده ماه در جبهه حضور یافت. سربازی خود را در جبهه گذراند و سپس به استخدام سپاه درآمد و در عملیاتهای والفجرمـقـدمـاتی، فتح المبین، بیت المقدس و رمضان شرک فعال داشته است.
شهید سـاقی در سال 1361به اسـتـخدام سپاه پـاسداران در می آید و در عملیات والـفـجـر3 برای آزاد سازی شهر مهران شرکت و بعد از ده روز نبرد بی امان با نیروهای بعثی سرانجام در شب 1362/5/17 به شهادت رسیده و پس از تشییع با شکوه پیکر پاکش در مزار شـهـید نعمت الله عمرانی روستای ساق به خاک سپرده میشود. روحش شاد و راهش پـر رهرو بـاد.
از شهید تقی ساقی یادداشت هایی اعم از نامه و وصـیت نامه باقی مانده که با وجود تحصـیلات ابـتـدایی دارای مـعـانی بـزرگ و عمیـق بـوده و این نـشـانه
ارتباط این شهید عزیز با خدا و ائـمه اطهار علیهم الـسلام میـباشد. در زیر قـسمتی از دست خط این شهید عزیز را بعنوان تبرک و حسن ختم کلام می آوریم:
خدایـا ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پـیمان خویش همچنان استوار مـاندیم؛
خدایا؛ های و هوی بهشت را میبینم، چه غوغایی! حسین(ع) به پیشواز یارانش آمده، چه صحنه ای! فـرشتگان نـدا دهـنـد کـه هـمرزمان ابراهیم، هـمراهان موسی، هـمدستان عیسی، همکیشان محـمّد(ص) ، همسنـگران علی، هم فـکران حسین(ع) و همـگامان خمینی از سنگر کربلا آمده اند؛ چه شـکوهی! 
خدایـا به محمّد(ص) بـگو که پیروانـش حـماسـه آفریـدند، به علی(ع) بگو که شیعیانش قیـامت به پـا کردنـد و به حسـین(ع)، بـگو خونش همچنان در رگها می جوشد، بگو از آن خـونـها سـرو ها روئـید، ظالمان سرو ها را بریدند اما باز هم سرو ها روئیدند.
خدایا میدانی که چه می کشیم، پنداری که چون شمع ذوب میـشویم اما از مـردن نـمی هراسیم، لـکن مـیـتـرسم بـعد از ما ایمان را سـر بـبرند اگر سوزیم هم که روشنایی میرود و جای خود را دوباره به شب میسپارد، پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگرسو باید شهید شویم تا آینده بماند، هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.
عـجب
دردی! چه میشد امروز شهید می شدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم؛ آری هـمـه یاران سوی مرگ رفتند درحالیکه نگران فردا بودند.
من با امام خمینی میثاق بسته ام و وفادارم زیرا که به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند دست از او نخواهم کشید.
 راه سعادت بخش حسین (ع) را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید.
 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
نوشته شده به تاریخ: 1361/11/23
در منطقه عملیاتی جنوب 
 
                                                                                     
جواد پروین خبر نگار افتخاری  ایثار رضویدر بنیاد شهرستان زاوه