مروری بر زندگی شهید حسین کاکی

تاریخ انتشارسه شنبه ۱۰ تير ۱۳۹۹ ساعت ۰۳:۰۱
کد مطلب : ۳۴۱۳۷۰
شهید کاکی همواره مدافع حق مظلومان بود با شروع خدمت در گردان ضربت محمد رسول الله (ص) دیواندره، به دلیل شایستگی در جنگ با ضدانقلاب، به عنوان فرمانده دسته برگزیده شد.
مروری بر زندگی شهید حسین کاکی
به گزارش ایثار واحد کردستان، شهید حسین کاکی روز یکم مهرماه سال 1344 در روستای ینگی یرخ از توابع شهرستان دیواندره در خانواده ای مومن و متدین به دنیا آمد.

کودکی
حسین دوران کودکی را در سایه پدر و مادری دلسوز و فداکار و در میان کودکان روستا به سر برد.
با رسیدن به سن شش سالگی برای بهره گیری از علم و دانش راهی مدرسه شد و با هوش سرشاری که داشت تا پایان مقطع ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت.
وی به دلیل نبود امکانات تحصیلی در مقاطع بالاتر از تحصیل بازماند و در همان دوران برای کمک به معیشت خانواده به کار کشاورزی و دامداری پرداخت.

خصوصیات اخلاقی
حسین جوانی برومند، خوش صحبت، زیبا، دلسوز ، متواضع و متدین و در یک کلام دوست داشتنی بود. وی از زورگویی و ظلم و ستم بیزاری می‌جست و همواره مدافع حق مظلومان بود. متانت و وقار در سیمایش موج می‌زد، به گونه ای بود که هرکس با او آشنا می شد فکر می کرد بهترین و صمیمی ترین دوست اوست. آنقدر با دیگران صمیمی می شد که همه او را با نام کوچک صدا می کردند.

فعالیت نظامی
حسین در سال 1365 برای ادای تکلیف داوطلبانه به خدمت مقدس سربازی رفت و برای گذراندن دوره آموزشی به پادگان حضرت رسول اکرم (ص) سنندج اعزام گردید و پس از پایان دوره آموزشی به گردان ضربت محمد رسول الله (ص) در دیواندره مشغول خدمت شد.
ضد انقلاب که تاب رویاروی با حسن و همرزمانش را نداشتند شروع به تهدید خانواده رزمندگان و پیشمرگان کورد کردند، اما حسین کسی نبود که با تهدید این گروهک های بزدل اهمیت بدهد.
حسین پس از مدتی کوتاه به دلیل لیاقت و شایستگی که در صحنه های نبرد با ضد انقلاب از خود نشان داده بود به عنوان فرمانده دسته برگزیده شد. وی در پاکسازی منطقه از لوث ضد انقلاب نقش مهمی ایفا کرد.

شهادت
سر انجام این مرد میدان جنگ و دلاور سپاه اسلام پس از مجاهدت و تلاش در عرصه های نبرد، روز چهارم تیر ماه سال 1366 در مصاف دلیرانه با گروهک ضد انقلاب در ارتفاعات روستای افراسیاب از توابع شهرستان دیواندره به دیدار معبود شتافت.

متخصص جنگهای چریکی (راوی: همرزم شهید)
حسین سر نترسی داشت به طوریکه در یکی از عملیات‌های اطراف دیواندره به کمین دشمن افتادیم و با آتش سنگین دشمن مواجه شدیم، رشادت و عدم ترس حسین در دل تاریکی شب که دوست و دشمن قابل تشخیص نبود را به چشمان خود دیدم. برای شکستن کمین از ما جدا شد و به دل دشمن زد و بعد از چند دقیقه کمین را شکست و شکر خدا با کمترین تلفات ضربه مهلکی هم به دشمن زدیم.
حسین با اینکه هنوز جوان بود ولی تجربه و توانش در مدیریت جنگهای چریکی به گونه ای بود که انگار سالهاست در میدان نبرد بوده است. در جنگهای چریکی و نامنظم فورا دست دشمن رو می‌خواند و با یک تاکتیک معادلاتشون رو به هم می‌زد. شاید بیشتر بخاطر نترس بودن و شجاعتش بود.