مصاحبه ای با پدر شهید؛

شهید هاشمی یک بسیجی کامل بود

تاریخ انتشارپنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۳۲
کد مطلب : ۳۵۶۹۷۷
پدر شهید دانش‌آموز شهید سید محسن هاشمی گفت: ایمان به خدا، عشق به وطن و علاقه قلبی به امام(ره) محسن را به همراه دوست و هم‌رزم شهیدش، به جبهه کشاند.
شهید هاشمی یک بسیجی کامل بود
به گزارش ایثار واحد خراسان رضوی؛ همزمان با روز شهادت شهید حسین فهمیده و هفته بسیج دانش‌آموزی سراغ سید علی هاشمی پدر شهید دانش‌آموز شهید محسن هاشمی از شهدای دانش‌آموز شهرستان رشتخوار رفتیم و در خصوص زندگی این شهید بزرگوار به پدر و مادر ایشان به گفتگو پرداختیم.
.
سلام، لطفاً شهید بزرگوار را معرفی کنید؟
شهید محسن هاشمی در سال ۴۲ در رشتخوار به دنیا آمد، شهید در سن ۱۸ سالگی به جبهه اعزام شد و در سال ۶۱ در جزیره امررصاص با اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد، شهید بسیار انقلابی، عقیده به دین اسلام، روزه و نماز داشت، و یک بسیجی کامل بود.
.
شهید در برخورد با دیگران چگونه بود؟
اخلاق نیکو از مهم‌ترین خصوصیات شهید، بود تمام دوستان شهید در دوران مدرسه از او راضی بودند، مظلومیت یکی از خصوصیات بارز شهید محسن هاشمی بود.
.
وضعیت تحصیلی شهید بزرگوار چگونه بود، و بیشترین فعالیت شهید در چه زمینه‌ای بود؟
وضعیت تحصیلی محسن خوب بود، حضور در مساجد، حضور در جلسات قرانی و مراسمات مذهبی از دیگر ویژگی‌های شهید بود.
.
چگونه شد، که شهید پای در جبهه گذاشت؟
ایمان و عشق به خدا و ابراز علاقه شدید که از عمق وجود به حضرت امام(ره) داشت در سخن شهید همیشه جاری بود، عشق به وطن و علاقه به امام(ره) محسن را به همراه هم‌رزم شهیدش، شهید دانش‌آموز علیرضا آبافت به جبهه کشاند.
.
چگونه خبر شهادت محسن را در آن زمان دریافت کردید؟
خبر شهادت محسن را به دامادم دادن، و بعد از گفتن به خانواده خبر شهادتش به من نیز رسید، اما تا زمانی که پیکر شهید را در شهر تربت حیدریه ندیدم، شهادت محسن باورم نشد.
.
شهید قبل از شهادت حرفی و سخنی به شما یا خانواده نگفت؟
محسن چند روز قبل از شهادتش نامه‌ای نوشته بود، که در آن اشاره کرده بود اگر راه کربلا باز شود به کربلا می‌روم.
.
از دیگر خصوصیات شهید هاشمی برایمان بگویید؟
محسن در کارها دقیق و به‌موقع در سروقت حاضر می‌شد، شهید یک بسیجی کامل بود، و برای حضور در جبهه خودش به همراه دوستش اقدام کرد.
.
مادر شهید بزرگوار نیز در ادامه در رابطه با شهید و خصوصیات ایشان می‌گوید.
شهید ایام ماه رمضان شب‌ها در مساجد بود، و تمام شب را در آنجا با عبادت سپری می‌کرد، رفتار شهید و احترام به پدر و مادر بسیار پسندیده بود، بسیاری از کارها منزل بر دوش محسن بود.

مصاحبه کننده: محسن میرسعیدی، چهل ماه نیوز

وصیت نامه شهید محسن هاشمی رشتخواری:
 
(بسمه تعالى )
«والعصر. ان الانسان لفى خسر. الا الذين آمنو و عملوا الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر».(1)
قسم به عصرها و زمانها به درستيكه انسان در زندگى زيان مى‌بيند مگر آنانكه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته انجام داده‌اند و براستى به يكديگر وصيت نمودند و وصيت نمودند به شكيبائى و به صبر.
بارالها: پروردگارا: ما را از توصيه كنندگان به حق و توصيه كنندگان به صبر قرار ده. بارالها ما را از زندگى على‌وار و مرگى على‌گونه و برخاستن على مانند عنايت فرما.
عجب درسى بيادم آمد و وجودم را به لرزه آورد حضرت على (ع) مى‌فرمايند سوگند بخدا علاقه من به مرگ بيشتر است از علاقه طفل به پستان مادرش ديگر ما را از مرگ چه باك است بنابر اين وقتى كه حضرت على (ع) اين گونه به من مى‌گويد و مرگ را هيچ تصور نمى‌كند پس من كه خود را شيعه او مى‌دانم چگونه نبايد بسوى مرگ بروم و در جبهه ديگرى چنانكه وقتى على (ع) در محراب عبادت و در خانه خدا شمشيرى از ابن ملجم مرادى بر فرق مباركشان مى‌خورد و اولين سخنى كه از او مى‌شنوند اين است كه مى‌فرمايد: (فزت و رب الكعبه) يعنى سوگند به خداى كعبه كه رستگار شدم و از زندگى دنيا رها شدم وقتى كه امام و پيشواى ما چنين بگويد كه از زندگى دنيا رها شدم پس من نيز بايد بگويم و در صحنه باشم و اگر نباشم تنها نام شيعه است و رسمم شرك.
و ما هم بايد از زندگى على درس عبرت بگيريم. شكر مى‌كنم خداى بزرگى را كه به من توانايى داد و به من جسم سالم عطا فرمود تا من بتوانم در راه اسلام كوشش كنم و با كافران بجنگم و بتوانم ادامه دهنده و پيروران راه انبياء و ائمه باشم و تنها پيامم به پدر و برادرانم اين است كه ... همه ما اگر از بين برويم و امام بماند باز هم خوب است .... و اگر من از بين رفتم شما دست از امام بر نداريد ....
آرزو داشتم كه در زمان امام حسين در كربلا بودم ولى اكنون خوشحالم كه آن سعادت را يافتم و خطاب به پدر و مادرم، شما براى من ناراحت نباشيد من تعلق به شما ندارم من بخدا تعلق دارم. 
انا لله و انا اليه راجعون: ما از سوى خدا آمده‌ايم و به سوى او بر مى‌گرديم آيا شما نمى‌خواهيد كه به بهشت برويد؟! و منهم همينطور. پس براى من اصلا ناراحت نباشيد.
خداوندا، خدايا، بارالها! مرگ ما را شهادت در راه خويش قرار ده، اما در تحت رايت پيامبرت، با دوستان و عاشقانت و به دست شقى‌ترين و شريرترين مخلوقاتت. و اين ما هستيم كه بايد براى مبارزه با كافران، مشركين و منافقين به مرزهاى كشور برويم اما انتظارى كه ما از ملت غيور ايران داريم اين است كه ليبرالها، ملى گراها، منافقين، مشركين و غرب گراها را شناخته و با آنها مبارزه كنند و نگذارند كه آنها ما را به طرف غرب و يا شرق بكشند.
اى ملت غيور شما را به خدا قدر رهبر عزيز را بدانيد به حرفهايش گوش فرا دهيد و فرمودهايش را مو به مو عمل كنيد و نگذاريد كه ملى گراها و ليبرالها و .... روحانيت مبارز را بكوبند و بعد از روحانيت نوبت به امام (خداى ناكرده) برسد. و از خداوند متعال مى‌خواهم كه طول عمر و سلامت كامل به امام عطا كند. خدايا! ما را مردنى عطا كن كه در آن خوارى و ذلت نباشد.
بارالها! ما را زندگى على‌وار مرگى على‌گونه و بر خاستن على مانند عنايت فرما كه با سرافرازى و افتخار به شهادت نائل آئيم و من با كمال افتخار مى‌گويم خودم شهادت را پذيرفته‌ام و اميدوارم كه با ريختن خون ما جوانان جان بر كف اسلام محمدى و اسلام اصيل انقلابى به رهبرى امام خمينى تداوم بخشد و اينك من مى‌گويم هر آن انتظار روزى هستم كه گلوله‌اى از تفنگ دشمنان اسلام خارج شده و بر سينه سپر كرده‌ام قرار گيرد و من آرزويم اين است كه مرگم نيز بتواند سازندگى داشته باشد اگر لياقت شهيد شدن را داشته باشم من از خداوند مى‌خواهم كه به شما صبر بدهد و به شما اين بينش را بدهد كه اينقدر به زندگى اين جهانى نچسبد اين تجملات شما را فريب ندهد زندگى اين نيست و آيه‌اى است در قرآن كه مى‌گويد. 
«ولاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون». (2)
مرگ من در راه خدا خواهد بود انشاءالله اگر توفيق پيدا كردم و با پيروزى شهيد در راه هدفى كه دارم شدم از شما مى‌خواهم مسئله را با سادگى تمام فيصله دهيد. آيا وقتى كه آخر اين دنيا مرگ است حيف نيست كه مرد در بستر بميرد مرد بايد مرد ميدان باشد و مبارزه كند و حق ديگران را از دست غارتگران بگيرد و وقتى كه من به آرزوى شهادتم رسيدم به مادر و برادرانم و به خواهرانم بگوئيد به هيچ وجه براى من ناراحت نباشند و به هيچ وجه برايم گريه نكنند و در عوض برايم بخندند و جشن بگيرند چون كه من از امام حسين و فرزندان او والاتر نيستم كه آنها جان عزيز خودشان را  در راه اسلام دادند و ما هم وظيفه داريم خون آنها را زنده نگاه داشته و راه آنها را ادامه دهيم و در اين برهه از زمان اسلام به خون احتياج دارد و ما بايد با خون خود ريشه‌هاى اسلام را آبيارى كنيم كه درخت اسلام سبز و خرم باشد و نخشكد و من گفته خدا را بجاى آوردم و به مادرم بگوئيد صبر و شكيبايى داشته باشد و من گفته در آن دنيا برايت دعا خواهم كرد و تو برايم گريه نكنى و روح مرا آزار ندهى كه با ريختن اشكتان و يا از ناراحتى شما ضد انقلاب و دشمنان اسلام خوشحال مى‌شوند و بعد از شهادتم به جاى گريه و اشك به كمك برادرانم در نبرد بشتاب  و تو اى پدر بزرگوارم بعد از من بجاى اينكه بگوئى كمرم شكست قامت راست كن و اسلحه برگير و چنان به ميدان بيا كه گويى زلزله بر اندام دشمن افتاده و در پايان از زحمات هر دوى شما كه درباره من كشيديد تشكر مى‌كنم و اميدوارم كه مرا ببخشيد و از خدا براى شما اجر عظيم طلب مى‌كنم و اميدوارم كه مرا حلال كنيد در پايان شما را به خدا مى‌سپارم. خدا نگهدار همه شما باشد و خدا يار و مددكار شما باشد و خدا كفيل و روزى دهنده شما باشد خدايا بارالها مرا به اين خانه بر مگردان.
(والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته)
--------------------
1 - سوره عصر
2 - آل عمران / 169.