پرتال اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران 30 ارديبهشت 1394 ساعت 7:44 http://isaar.ir/doc/news/fa/120236/ -------------------------------------------------- عنوان : بنیاد در آینه مطبوعات -------------------------------------------------- متن : خراسان سه شنبه 29/2/94 در گفت و گو با مسئولان و صاحب نظران تاکيد شد معراج شهدا همچون ايام دفاع مقدس ميزبان شهيدان باشد ساختماني که سال ها در غربت و فراموشي به سر مي برد، حالا چند روزي است که درهاي خود را به روي مردم شهر گشوده است و خاطرات سال هاي دفاع مقدس را براي مردم مشهد روايتي دوباره مي کند. صحبت از معراج شهداي مشهد است، همان مکاني که در روزهاي حماسه، ميعادگاه استشمام عطر شهادت بود و ساختماني که گوشه گوشه آن يادآور خاطره اي است براي آن هايي که عاشقانه بهر ديدار با شهيدان راهي معراج شهدا مي شدند. حالا اين روزها صحبت از تعيين کاربري براي معراج شهداي مشهد است؛ فرهنگسرا، موزه و حفظ کاربري اصلي آن گزينه هايي است که تا کنون مطرح شده است. هرچند فعالان، پيشکسوتان و مردم بر حفظ کاربري اصلي اين مجموعه فرهنگي يعني همان معراج شهدا بودن، تاکيد بسياري دارند. تشييع شهداي گمنام، شهداي مدافع حرم و شهداي مرزباني و دفاع از ميهن که عطري بهشتي به حال و هواي اين روزهاي مشهد داده است نيز ضرورت حفظ ماهيت اصلي و کاربري معراج شهدا را دوصد چندان مي کند؛ اين که اين مکان هنوز هم جايي براي وداع خانواده شهدا و تشييع پيکر شهيدان وطن باشد. از همين رو اين موضوع را با پيشکسوتان، فعالان و مسئولان دفاع مقدس به بحث گذاشتيم. پايان 26 سال مهجوريت بعد از سال ها کش و قوس، بالاخره معراج شهداي مشهد که پس از ايام دفاع مقدس به يک کارگاه تبديل شده بود، به تملک شهرداري مشهد در آمد و به روي مردم شهر آغوش گشود. مصطفي صداقت پيشکسوت و از فعالان دفاع مقدس و معاون سابق بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان در اين باره مي گويد: خوشحاليم که پس از سال ها، با حمايت دستگاه قضايي و پيگيري قاضي پرونده، داستان تعيين مالکيت اين ساختمان به نتيجه رسيد و در اختيار شهرداري قرار گرفت. وي مي افزايد: درخواستي که پيشکسوتان دفاع مقدس از شهرداري و شوراي شهر مشهد دارند، اين است که ماهيت اصلي معراج شهدا دست نخورده باقي بماند و زمينه اي فراهم شود تا خانواده هاي شهدا با حضور در اين مکان، خاطرات روزهاي دفاع مقدس را مرور کنند. به گفته وي قرار است کارگروهي در شوراي شهر مشهد براي تعيين متولي معراج شهدا تشکيل شود و زمينه هاي مناسب احياي آن را بررسي کند. اعلام آمادگي بنياد حفظ آثار مدير کل بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان هم بر اين باور است که مي توان با تعامل و همکاري جمعي، هويت اصلي معراج شهدا را احيا کرد. سردار اکبر نجاتي مي افزايد: در جلسات اوليه اي که با هيئتامناي معراج شهدا داشتيم مقرر شده اين مکان به حسينيه و موزه شهدا تبديل شود و ساير طرح ها نيز منطبق بر همين موضوع و با هدف الگوسازي و معرفي سيره شهدا برنامه ريزي شود. وي مي گويد: آمادگي کامل داريم تا آثار به جاي مانده از شهدا را که در مرکز اسناد بنياد نگهداري مي شود، براي استفاده در معراج شهدا ارائه دهيم. سپاه آماده همکاري است معاون هماهنگ کننده سپاه امام رضا(ع) نيز بر اين باور است که اين ساختمان خاطره انگيز مي تواند همچنان کاربري سال هاي دفاع مقدس خود را داشته باشد. سرهنگ علي اکبر افراسيابي مي گويد: معراج شهدا آکنده به عطر شهيدان شهرمان است و خاطرات زيبايي را در ذهن مردم مشهد رقم زده است و امروز هم مي توان همان حس و حال معنوي را دوباره احيا کرد؛ تشييع پيکر مطهر شهدا و جانبازان عزيز از اين محل يکي از پيشنهادهايي است که مي توان آن را اجرايي کرد و ما نيزبراي همکاري لازم در اين زمينه آمادگي کامل داريم. پيگيري تدفين شهداي گمنام عضو شوراي اسلامي شهر مشهد نيز بر لزوم حفظ کارکرد اصلي معراج شهدا تاکيد و اظهار مي کند: بايد با همکاري خانواده شهدا و همرزمان آن عزيزان، خاطرات معراج شهداي مشهد در سال هاي دفاع مقدس را مرور و کاربري امروز اين ساختمان را نيز بر همان اساس تعريف کنيم. محمد آصفي يزدي مي افزايد: تدفين پيکر مطهر شهداي گمنام در معراج شهداي مشهد يکي از اين برنامه هاست که در دست پيگيري است و علاوه بر آن ساير اقدامات نيز با نگاه به کاربري سابق برنامه ريزي خواهد شد. انتخاب متولي معراج شهدا تا پايان خرداد حجت الاسلام و المسلمين علي اصغر لطفي ديگر عضو شوراي شهر نيز در اين باره مي گويد: تلاشمان بر اين است که معراج شهداي مشهد همان کاربري سال هاي دفاع مقدس را حفظ کند و در همين زمينه در صورت موافقت اعضاي شوراي شهر، سردخانه اي نيز در اين مکان احداث خواهد شد. لطفي با اشاره به اين که استفاده از معراج شهدا به عنوان حسينيه و مرکز فرهنگي نيزدر حال مطالعه و بررسي است و پيش بيني مي کنيم تا پايان خردادماه به نتيجه نهايي در اين زمينه دست يابيم، مي افزايد: طي اين مدت متولي معراج شهدا نيز مشخص خواهد شد و علاوه بر آن تا اواسط خرداد که حجت الاسلام و المسلمين ماندگاري مدير موسسه تفحص شهدا به مشهد خواهد آمد، درباره طرح هاي پيشنهادي به جمع بندي خواهيم رسيد. خراسان سه شنبه 29/2/94 يادواره 4 شهيد قرآني مشهد برگزار شد آيه هاي سرخ شامگاه يکشنبه، دانشکده تربيت مدرس قرآن مشهد شاهد حضور دانشجويان و استاداني بود که گرد هم آمده بودند تا ياد 4 شهيد قرآني اين ديار را زنده کنند. شهيداني که در سال هاي دفاع مقدس، مدرس و قاري قرآن بودند و عمل به آيه هاي کتاب آسماني را سرلوحه زندگي خويش قرار دادند. شهيد مسعود افشاريان يکي از آن شهيدان است که در 20 سالگي و در منطقه عملياتي بدر به جمع شهيدان ملحق شد. ابراهيم زمانيان هم 16 ساله بود که به شهادت رسيد و نامش را در فهرست دانش آموزان شهيد ثبت کرد. محمدرضايي و علي حجازي هم دو شهيد قرآني ديگر اهل مشهد بودند که اين محفل به ياد آن ها برپا شده بود. در اين يادواره حسن باخرد راوي دفاع مقدس نيز حضور يافت و از دوستان و همرزماني گفت که سال هاست حسرت باز ماندن از کاروان آن ها بر دلش سنگيني مي کند. او اين گونه از آن ها ياد کرد: شهيدان ما با قرآن مانوس بودند و با اين کتاب آسماني زندگي مي کردند، آن ها با قرآن هايي که در جيب هايشان داشتند به شهادت رسيدند و با همين قرآن هاي کوچک جيبي هم شناسايي شدند. رئيس دانشکده تربيت مدرس قرآن مشهد نيز گفت: شهيدان عاملان به قرآن بودند و آيه هاي قرآن براي آن ها فقط شعار نبود. حجت الاسلام غلامرضا زارع مهرجردي افزود: اميدواريم همه ما از سيره و روش شهدا درس بگيريم و عمل به آيه هاي قرآن را در زندگي مان جاري کنيم. قدس سه شنبه 29/2/94 خانواده شهدا، پرچمداران ترویج فرهنگ ایثار هستند جانشین فرماندهی انتظامی شهرستان تربت جام در دیدار با خانواده شهید هراتی با بیان اینکه دیدار با خانواده شهدا برکت به زندگی ما هدیه می کند گفت: خانواده شهدا پرچمداران ترویج فرهنگ ایثار و معنویت در جامعه هستند و شهادت عصاره توحید، نبوت و همه ارزشهای والای انسانی است و این شهیدان با ایثار و فداکاری آرامش و امنیت را به جامعه هدیه کردند.سرهنگ علیرضا خلاقی درادامه اظهار داشت: توجه مسؤولان و فرماندهان به خانواده شهدا سبب دلگرمی می شود و این امر در ترویج فرهنگ شهادت مؤثر است. قدس سه شنبه 29/2/94 کتاب شهدای ارتش رونمایی می شود فرماندار کاشمر از برگزاری یادواره امیران و 180 شهید ارتش شهرستان های کاشمر، خلیل آباد و بردسکن با حضور امیر سرتیپ پوردستان، فرمانده نیروی زمینی ارتش خبر داد. مهدی فروزان در گفت و گو با ایسنا با بیان اینکه این یادواره هفتم خرداد در مجموعه امامزاده سید حمزه کاشمر برگزار می شود، گفت: این نخستین یادواره 200 شهید ارتش شهرستان های کاشمر، خلیل آباد و بردسکن خواهد بود. وی با اعلام اینکه این یادواره در راستای یادواره شهید سپهبد علی صیاد شیرازی و 4000 شهید ارتش جمهوری اسلامی ایران در خراسان رضوی به میزبانی شهرستان کاشمر برگزار می شود گفت: از 200 شهید شهرستان های کاشمر، خلیل آباد و بردسکن 13 نفر مفقود هستند. فرمانده کاشمر با بیان اینکه شهرستان کاشمر 100 شهید ارتشی تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کرده است، به برگزاری برنامه های متنوع در سه شهرستان در حاشیه یادواره اشاره کرد و گفت: در این مراسم با حضور فرمانده نیروی زمینی ارتش، از کتاب شهدای ارتش رونمایی می شود. شهرآرا سه شنبه 29/2/94 رمز جنگ، سادگی و صمیمت بود؛ یادواره شهیدان کرامتی، گلی و بهشتی صفت برگزار شد یادواره شهیدان علی کرامتی، حسن گلی و جعفر بهشتی صفت، در آستانه سالگرد عملیات والفجر یک در بیت الحسین (ع)، منزل شهید سید هاشم آراسته برگزار شد. در این مراسم ابتدا آقای صالح شریفی گفت: در زمان جنگ برای اجرای عملیات، همه نیروها دوره آموزشی می دیدند. بعد هم که وارد تخریب می شدند، دوره تخصصی آن را حتما باید طی می کردند. وی افزود: ماه های رجب و شعبان نیز، برای ورود به ماه مبارک رمضان هستند. اگر انسان دقت کند، می تواند بهترین بهره را ببرد. اگر در این ایام درست عمل کنیم، قطعا می توانیم در شب های قدر بهره لازم را ببریم؛ اما اگر بی مقدمه وارد این دوماه شویم، استفاده لازم را هم از ماه مبارک رمضان نخواهیم داشت. عاقبت پذیرفت و قبول کرد که در تخریب بماند آقای شریفی در ادامه گفت: مومن کسی است که روزی دست کم پنجاه آیه از قرآن را تلاوت کند. اگر نمی توانید یک صفحه یا ده آیه را بخوانید، در روزهای ماه رجب باید هفتاد بار استغفار کنید. انسان هر چقدر می تواند این کارها را انجام دهد. فقط باید بخواهیم. ملاک، عمل انسان است. تا می توانید کار نیک انجام دهید. وی افزود : یک روز با شهید سید هاشم آراسته، در پایگاه ظفر نشسته بودیم. او گفت که تصمیم گرفته از تخریب برود و در گردان یا واحد دیگری مشغول خدمت شود. به او گفتم: برای چه می خواهید از تخریب بروید، دلایلش را بگویید. او سر سخن را باز کرد و انتقاداتی به وضع موجود داشت. وی تاکید کرد: قدری با شهید آراسته صحبت کردم و او را قانع کردم و گفتم شما بالاخره تجربه کار در تخریب را دارید و جزو پیش کسوتان هستید. او سرش را پایین انداخت و مدتی فکر کرد و عاقبت پذیرفت و قبول کرد که در تخریب بماند. کار وقتی برای خدا باشد و نیت انسان خالص باشد، به راحتی در مقابل حق کوتاه می آید. من اشتباه کردم شریفی همچنین گفت: در عملیات والفجر ٣ در منطقه غرب کشور بودیم، چند گروه مین کاری می کردند. بحث شاخص مین والمری پیش آمد، سعید اخوان آمد و اظهار کرد: بچه ها چرا این گونه عمل کرده اند؟ و خلاصه اشتباه کرده اند و... وی افزود: با او خیلی بحث کردم که در نهایت گفت، من مسئول شماها هستم و باید شاخص ها را تغییر دهید. من نپذیرفتم و او یادآورشد که در ارتش دوره دیده است. من از سنگر بیرون آمدم و به سنگر دیگری رفتم و در کمال آرامش کمپوتی باز کرده و شروع به خوردن کردم. از آن طرف هم مراقب اوضاع و احوال بودم و سعید را درنظر داشتم چه می کند. وی تاکید کرد: سعید بالاخره مسئول محور بود. مین ها را آن گونه که خواسته بود، کاشتند و تمام کردند. دو روز بعد او آمد و از من عذرخواهی کرد و گفت صالح جان آن کاشت مین ها و شاخص ها از جانب شما صحیح بود و من اشتباه کردم. دل بچه های جبهه صاف بود. با حسن نیت و با ایمان کامل کار می کردند. خود خواهی و منیت در آن ها وجود نداشت و همین بود که راه کمال را طی کرده و به شهادت می رسیدند. سریعا کارش راه می افتاد در ادامه این یادواره، برادر شهید جعفرکرامتی طی سخنانی گفت: او در کارهایش همیشه موفق بود و هرجا مراجعه می کرد، سریعا کارش راه می افتاد و بدون هیچ گره و مشکلی اموراتش انجام می شد. چند بار از او سوال کردم، ولی هر بار از بیان آن طفره می رفت تا اینکه من به کردستان رفتم و او از جبهه جنوب برایم نامه نوشت و گفت، حالا پاسخ موفقیتم را می دهم. وی افزود: شهید کرامتی در نامه اش نوشته بود، به منزلمان برو و زیر کرسی منزل یک عدد مهر قرار دارد. آن را بردار و از آن استفاده کن. راز موفقیت من در زندگی خواندن نماز شب بود. اگر توانستی نماز شب بخوانی، بدان که در کارهایت موفق هستی و بدون هیچ مشکلی آنان را انجام می دهی. راه حق را انتخاب کردند آقای علی فهمیده هم طی سخنانی گفت: شهیدان ما از سید و سالار شهیدان کربلا درس گرفتند و هر وقت در مقابل تکلیف قرار گرفتند، راه حق را انتخاب کردند. شهید سید هاشم آراسته که امروز ما در منزلشان جمع شده ایم، در زمان ازدواج در مقابل این سخن که یا من یا جبهه را باید انتخاب کنید، خیلی محکم و قاطع اظهار کرده بود که جبهه را انتخاب می کنم. وی افزود: او خیلی راحت راهش را مشخص کرده بود و در مقابل دنیا و رضایت خداوند، راه رضایت خداوند را پیشه خود کرده و اجازه نداده بود مسائل فرعی گریبان گیر راهش شوند. از دنیا گذشته و به خداوند رسیده بود. شهرآرا سه شنبه 29/2/94 شهادت، پاداش ٣٠ سال جانبازی و بر دباری؛ یادواره شهیدان شیرزاد و مقدسیان و علیزاده برگزار شد رزمندگان گردان تخریب لشگر ٢١امام رضا (ع)، این بار میهمان شهیدی گران قدر بودند که پس از سی سال تحمل درد و رنج ، عاقبت به شهادت رسید . یادواره شهیدان اکبر شیرزاد و محمد علی مقدسیان و غلامرضا شیرزاد در مسجد حضرت سجاد (ع) با حضور خانواده معظم شهیدان و رزمندگان برگزار شد. در این مراسم ابتدا آقای علیرضا یوسفی بایگی، فرمانده گردان تخریب در دوران دفاع مقدس ، طی سخنانی گفت: شهید غلامرضا علیزاده جانباز عزیزی بود که سی سال، رنج و درد و سختی جسم را تحمل کرد و عاقبت به دوستان شهیدش پیوست. او از بچه های کم حرف و پرکار بود. در اوقاتی که بیکار بود، به جای حرف زدن و گپ و گفتگو با دوستان ، همیشه قرآن و مفاتیح و سایر کتب همراهش بود و مطالعه می کرد. او با خداوند بسیار ارتباط داشت. وی افزود : اگر کسی او را می دید، در وهله اول فکر می کرد این گوشه گیری به دلیل ناتوانی اوست؛ اما او در مواجهه با دشمن، بسیار پرکار و در بحث تاکتیک و فرز بودن انصافا نیروی کارآمدی بود. بعد از عملیات بدر که جاده خندق به تصرف ما درآمد، کار تخریب بسیار سخت شد. وی تاکید کرد: پاسگاه های منطقه دست بچه های تخریب بود تا کمی فضا آرام شود. به خاطر آب و... فاصله ما با عراقی ها بسیار کم بود. عراقی ها هم به این موضوع پی برده بودند و هر لحظه به دنبال فرصتی بودند تا جاده را تصرف کنند. شهادت؛ پاداش مجاهدت های شهید علیزاده یوسفی همچنین گفت: دشمن به دنبال ایجاد رخنه در بین نیروهای ما بود. مدام پاتک می کرد و آتش می ریخت. منطقه چون هور بود و باید با قایق و بلم تردد می کردیم، کار را دوچندان مشکل کرده بود. از آن سو موانع و محدودیت ها، از جمله سیم های خاردار، نبشی ها و... سختی های بسیار زیادی ایجاد کرده بود. وی افزود: در چنین شرایطی بود که شهید علیزاده، در جاده خندق مردانه ایستاد و با کاری شبانه روزی و خستگی ناپذیر، توانستیم موانع زیادی بر سر راه عراقی ها ایجاد کنیم. رطوبت بالای هوا، گرما و...  مانع از اجرای ماموریت او نشد. او چهره ای درخشنده داشت و شهادت، پاداش زحمات او بود. وی تاکید کرد: شهید علیزاده عاقبت پس از سی سال تحمل درد و رنج ناشی از جراحت دوران دفاع مقدس، به خیل شهیدان بزرگوار انقلاب اسلامی پیوست. به همسر وفادار ایشان تبریک و تهنیت می گویم که در این مدت از ایشان به خوبی پرستاری و مراقبت کردند. یوسفی بایگی در ادامه گفت: شهید شیرزاد اهل بجستان بود. او از کسانی بود که از اوایل جنگ به جبهه آمده بود. دانشجو بود و در عملیات والفجر یک به شهادت رسید. عملیات والفجر یک به وسیله مزدوری توده ای، به نام ناخدا افضلی که فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش بود، لو رفت. دشمن، آتش توپخانه بسیاری بر سر نیروها ریخت. وی افزود: در میان تمام عملیات های رزمندگان اسلام در طول دفاع مقدس، پنج عملیات دارای حجم آتش بسیار بالایی بودند که یکی از آن ها، عملیات والفجر یک بود. با این اوصاف، ما به نیمی از اهداف عملیات دست پیدا کردیم و توانستیم در منطقه جنوب کار را مقداری پیش ببریم. وی تاکید کرد: شهید شیرزاد، صدایی آن چنانی نداشت. مداحی می کرد و مانند مداحان امروزی صاحب سبک و... نبود. سوز دل و صفا و صمیمیت او باعث شده بود که سخنانش تاثیر گذار باشد. او خودش تخریب چی و اهل عمل بود. کلامش تاثیر زیادی روی افراد داشت. فرمانده تخریب در دوران دفاع مقدس، همچنین گفت: شهید محمد علی مقدسیان هم از تخریب چیانی بود که با پدرش به جبهه آمد. او در عملیات کربلای هشت مفقود شد. پدرش او را سوار خودرو کرده و به منطقه اعزام کرد. بعد که خبر مفقودی او آمد، هرچه اصرار کردم به عقب برگردد، نپذیرفت. پدرش گفت علی به راه خود رفته است و من هم حسابم جداست و به راه خود می روم. او ماند و خم به ابرو نیاورد. پدر شهید مقدسیان؛ کوه صبر و استقامت اما دیگر خاطره گوی این یادواره، تخریب چی دلاور اکبر فیض آبادی بود. او ابتدا به خاطرات دوران دبیرستان خود، از شهید محمد علی مقدسیان پرداخت و گفت: من در دبیرستانی در فلکه برق با علی مقدسیان هم کلاس بودم. با هم به جبهه رفتیم و روزهای زیادی را با هم سپری کردیم. وی افزود: یک روز در پادگان بسیج، یک نفر را که چشمش هم نابینا بود، دیدم. او به من گفت به تخریب می آیید. من بهانه گرفتم و گفتم ما چهار نفر هستیم و می خواهیم در جبهه با هم باشیم. او پذیرفت و گفت هر چهار نفر، به تخریب بیایید. بعدها فهمیدم او حاج آقا آخوندی، مسئول تخریب است. وی تاکید کرد: وارد اهواز شدیم. می خواستیم سراغ او نرویم و چون چشمش را دیده بودیم، کمی جا خورده بودیم؛ ولی او بلافاصله ما را پیدا کرد و همگی را به تخریب برد. این شد که با علی مقدسیان و دو نفر دیگر از بچه ها وارد تخریب شدیم. فیض آبادی همچنین گفت: ما شب ها تا ساعت یک الی دو نیمه شب، برنامه عزاداری و نوحه سرایی در تخریب داشتیم. علی سرش را گوشه دیوار می گذاشت و به پهنای صورت اشک می ریخت. آرام آرام گریه می کرد و در حال و هوای خودش بود. وی افزود: شب عملیات کربلای هشت با همه خداحافظی کرد. او شجاعت و روحیه خاصی داشت. زمانی که خداحافظی کرد، تقریبا برایم مسجل شد که دیگر برنمی گردد. پدر علی همراه ما درون سنگر بود. بچه ها که برگشتند، خبر دادند که علی مفقودالاثر شده است. وی تاکید کرد: به بچه ها گفتم خبر مفقودی علی را اعلام نکنید؛ چون به هرحال دل پدرش می سوخت. اما او کوه صبر بود، تسبیحی در دست داشت، بسیار آرام ذکر می گفت و ما را دلداری می داد. لحظات سختی برای همه ما بود، ولی پدر علی با ایمان بالایی که داشت، اصلا به روی ما نیاورد و همچنان صبر کرد. در ادامه این مراسم، حجت الاسلام و المسلمین نظافت در سخنانی گفت: ما محتاج دیدار با جانبازان عزیز انقلاب اسلامی هستیم. به جانبازان سر بزنیم و به عیادت آنان برویم. دیدار با خانواده های معظم شهیدان، فرزندانمان را بیمه می کند و ما را از این وضعیت رهایی می بخشد. در این زمانه پرآشوب، چگونه می توانیم فرزندانمان را سالم نگه داریم. پدر و مادر در تربیت افراد نقش کلیدی دارند. وی افزود: با علی در جبهه بودیم. یک روز با هم به اهواز رفته و ظهر برای صرف چلوکباب به حیدریه رفتیم. صفی طولانی بود و ما باید ته صف می ایستادیم. دوستی در وسط صف ما را دید و گفت برایتان جا نگه داشته ام. من جلو رفتم، ولی علی گفت او مگر برای چند نفر می تواند جا نگه دارد و جلو نیامد. وی تاکید کرد: من در مدرسه سلیمانیه درس می خواندم. پاتوقش مغازه فرش فروشی پدرش کنار مسجد ملاحیدر بود. چند روزی مغازه بسته بود و هروقت از او سوال می کردم، طفره می رفت. بعدا فهمیدم پدر او به جبهه رفته است و او اصلا مطلبی در این زمینه بروز نمی داد. سرنوشت جامعه، دست افراد خاص حجت الاسلام نظافت در ادامه همچنین گفت: تربیت چنین افرادی در نتیجه وقت گذاشتن، مال حلال و رفیق خوب است. شما در زمان جنگ تخریب چی و خط شکن بودید. امروز هم باید برای مصرف بی رویه جامعه تلاش کنید. ملت پر مصرف بدبخت و ذلیل است. اقوام شما باید از شما یاد بگیرند و این روند را تغییر دهند. وی افزود: سرنوشت جامعه، دست افراد خاص است. ما مسئولیت داریم. باید این ملت را نجات دهیم. هرکس به دنبال زندگی خود رفته است و جوانان این کشور چون سرد و گرم روزگار را نچشیده اند، در کوران حوادث گیر افتاده اند. باید به داد آنان رسید و آنان را از این وضعیت نجات داد. شهرآرا سه شنبه 29/2/94 یادواره شهیدان اسماعیل زاده برگزار شد؛ سه ستاره، سه برادر، سه یار یادواره شهیدان حسن و عباس و امیر اسماعیل زاده در منزل این شهیدان برگزار شد. در این مراسم ابتدا حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد نظافت، طی سخنانی گفت: همه ما شنیده ایم که وقتی پیرمردی فقیر در مدینه در مسجد بلند شد و اظهار کرد: فقیر و نیازمندم، پیامبر(ص) او را به خانه دخترش فرستاد. هر پدر برای فرزندش، رفاه و خوشبختی می خواهد، نمی شود کسی بچه اش را دوست داشته باشد، اما برای او رفاه نخواهد؛ ولی ما که روحیه لطیف پیامبر(ص) را هم نداریم! هم خوب گریه می کردیم و هم خوب می خندیدیم حجت الاسلام نظافت تاکید کرد: ثروت لایق کسی است که اسیر آن نیست. اعتقاد داریم که انسان مال این دنیا نیست. علی (ع) گفت: تو برای آخرت آفریده شده ای و نه برای دنیا. دنیا گذرگاه و آخرت منزل ابدی است. زندگی پیامبر(ص) و حضرت زهرا (س)، الگوی انسان هایی است که به خدا و قیامت عقیده دارند. افرادی که به قیامت عقیده دارند، باید از دنیا استفاده کنند. وی در بخش دیگری از سخنانش گفت: ائمه (ع) دنبال زرق و برق دنیا نبودند. اگر کسی فکر می کند با پول آرامش پیدا می کند، همیشه پول نیست. اگر هدفش دنیا باشد، بالاخره سیل و زلزله هم هست. این عالم دینی افزود: در زمان جنگ و در جبهه، در نبود امکانات، دغدغه الان را هم نداشتیم. هم خوب گریه می کردیم و هم خوب می خندیدیم. قدر خودتان را بدانید، شما ذخیره های معنوی بسیاری دارید. آن ها را راحت از دست ندهید. به تعداد نفس هایی که در جبهه کشیده اید، فضیلت دارید. فضیلتی که به این راحتی به دست نمی آید. امیر، عصای دست مادر بود در ادامه این یادواره، خانم خدیجه طلعت، مادر شهیدان حسن و عباس و امیر اسماعیل زاده طی سخنانی گفت: همسرم را قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از دست دادم. با داشتن ده فرزند، پنج پسر و پنج دختر، سه فرزندم در عرض ٩ ماه به شهادت رسیدند. امیر، پسر آخری ام و عصای دست مادر بود؛ پسری دوست داشتنی و شوخ طبع. بعد از فوت پدرشان، همه جا همراهم بود. وی افزود: محصل بود که انقلاب شد و در کمیته انقلاب اسلامی خواجه ربیع مشغول به کار شد. او دو بار به جبهه و نوبت سوم به کردستان اعزام شد و در درگیری های بانه، گلوله به بدنش اصابت کرد و پس از بیست روز، در بیمارستان شهید مصطفی خمینی، در تاریخ ١٩/٥/١٣٦٠ به شهادت رسید. عباس، با شهید صیاد فعالیت های سیاسی داشت وی تاکید کرد: عباس، فرزند دیگرم بود. او درجه دار ارتش بود و قبل از انقلاب در توپخانه اصفهان با شهید صیاد شیرازی، فعالیت های سیاسی داشت. او چند بار به خاطر پخش اعلامیه های امام (ره) دستگیر شد. با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان پادگان توسط مردم آزاد شد. خانم طلعت در ادامه گفت : عباس، قناعت جو، مومن و اهل عبادت و نماز شب بود. با شروع جنگ تحمیلی، به ایستگاه ٤٨ آبادان رفت و در باشگاه نفت آبادان مستقر شد. مدتی را در کنار شهید چمران به نبرد پرداخت و پس از مدتی به گردان تخریب تیپ ٢١ امام رضا (ع) آمد. او جانشین شهید میرزایی در تخریب شد. عباس یک هفته قبل از شهادتش، خواب شهادتش را دیده بود. وی افزود: شب سال تحویل ١٣٦١ برای عملیات مین کاری، به منطقه چزابه می رود. سینه خیز در میدان مین می رود که مین به دستش می خورد و منفجر می شود. او از ناحیه دست و قفسه سینه مجروح می شود. موج انفجار او را بلند کرده و به روی مین دیگری می اندازد و در نهایت به شهادت می رسد. حسن، به فرمان امام (ره) از پادگان فرار کرد مادر این سه شهید بزرگوار تاکید کرد: حسن از هر دو شهید دیگر بزرگ تر بود. او در دبیرستان سید جمال الدین اسد آبادی درس خواند. سربازی او مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود. او در پادگان تربت حیدریه مشغول بود که به فرمان امام (ره) از پادگان فرار کرد و بعد از انقلاب بقیه خدمتش را در بجنورد انجام داد. وی همچنین گفت: حسن در عملیات فتح خرمشهر در منطقه کوشک ترکش به سرش خورد و او را به عقب آوردند؛ اما آتش دشمن زیاد می شود و به دوستانش می گوید: مرا زمین بگذارید و الا خودتان هم اسیر می شوید. عراقی ها به بالای سر او می آیند و با تیر خلاص در تاریخ چهارم خرداد٦١ به شهادت می رسد. وی افزود: حسن از خواهرانش کوچک تر بود؛ ولی از نظر هوش و فهم، از همه بالاتر بود. او تازه ازدواج کرده و همسرش در عقد بود. وقتی به شهادت رسید، خیلی احساس کمبود کردیم. حرف او را همه قبول داشتند و در خانه همیشه یار و یاورم بود. وی تاکید کرد: من همیشه فرزندان و نوه هایم را به حضور در جبهه تشویق کردم. یکی از نوه هایم مفقود الاثر و یکی از آنان آزاده است. برخی اوقات تا ده نفر از نوه هایم در جبهه ها بوده اند. من این روزها خیلی دلتنگ آنان هستم... شهرآرا سه شنبه 29/2/94 دست چین خاطرات کاوه گفتم: اصلا چرا باید این قدر خودمون رو ز شکنجه بدیم و پسته بشکنیم، پاشیم بریم بخوابیم. با وجود اینکه او هم مثل من تا نیمه شب کار می کرد و خسته بود، گفت: نه، اول اینا رو تموم می کنیم بعد می ریم می خوابیم؛ هر چی باشه ما هم باید اندازه خودمون به بابا کمک کنیم. یادم هست محمود مدام یادآوری می کرد: نکنه از این پسته ها بخوری! اگه صاحبش راضی نباشه، جواب دادنش توی اون دنیا خیلی سخته. اگر پسته ای از زیر چکش در می رفت و این طرف و آن طرف می افتاد، تا پیداش نمی کرد و نمی ریخت روی بقیه پسته ها، خاطرش جمع نمی شد. موقع حساب کتاب که می شد، صاحب پسته ها پول کمتری به ما می داد؛ محمود هم مثل من دل خوشی از او نداشت؛ ولی هر بار، ازش رضایت می گرفت و می گفت: آقا راضی باشین اگه کم و زیادی شده. سگ های آمریکایی؛ طاهره کاوه یک زن و مرد آمریکایی با سگشان آمدند داخل مغازه تا سیگار بخرند. سر و وضع ناجوری داشتند. محمود نگاه پر تنفرش را دوخت به چهره کریه آن مرد؛ شکسته بسته حالیش کرد ما سیگار نداریم، بعد هم با عصبانیت آن ها را از مغازه بیرون کرد. زن و مرد آمریکایی نگاهی به همدیگر کردند و حیرت زده از مغازه بیرون رفتند. آخه آن روزها کسی جرئت نداشت به آن ها بگوید بالای چشمشان ابروست. محمود روکرد به من و گفت: برو شیلنگ بیار، باید اینجا رو آب بکشیم. گفتم: برای چی؟ گفت: چون اینا مثل سگشون نجس اند. بایکوت؛ طاهره کاوه خاطرم هست یک روز دختر بی حجابی آمد توی مغازه. خانواده اش از آن شاه دوست های درجه یک بودند. محمود گفت: ما با شما معامله نمی کنیم، پرسید: چرا؟ گفت: چون پول شما خیر و برکت نداره. دختر با عصبانیت و با حالت تهدید گفت: حسابت رو می رسم ها! محمود هم خیلی محکم و با جسارت گفت: هر غلطی می خواهی بکنی، بکن. تمام آن روز نگران بودیم که نکند مامورهای کلانتری بیایند محمود را ببرند؛ آخر شب دیدیم در می زنند. همان دختر بود، منتها با پدرش. خودشان را طلب کار می دانستند! محمود گفت: ما اختیار مالمان را داریم، نمی خواهیم بفروشیم. حرفش تمام نشده بود که دختر با یک سیلی زد توی گوش محمود. خواست جواب گستاخی او را بدهد که پدرم نگذاشت؛ آخه اگر پای مامورین به آنجا باز می شد، برایمان خیلی گران تمام می شد؛ توی خانه نوار، اعلامیه و رساله امام(ره) داشتیم. بعد از این موضوع، محمود هیچ وقت به آن ها جنس نفروخت. خانه و خانواده؛ محمد یزدی علاوه بر مربیگری، مسئول کمیته تاکتیک هم بود. از آموزش ایست و بازرسی گرفته تا آموزش جنگ شهری و کوهستان را باید درس می داد. همه هم به صورت عملی. یک روز بهش گفتم: تو که این قدر زحمت می کشی، کی وقت می کنی به خودت و خانواده ات برسی؟ گفت: حالا وقت رسیدن به خانه و خانواده نیست. مکثی کرد و ادامهداد: مگه نمی بینی دشمن تو کردستان و جاهای دیگه داره چی کار می کنه؟ گفتم اینکه می گی درسته، اما بالاخره خانواده هم حقی دارن، حداقل هر از گاهی باید خبری از خانواده ات هم بگیری. گفت: به نظر من تو این دوره زمونه، انسان همه هست و نیستش رو هم فدای اسلام و انقلاب بکنه، باز هم کمه. الان اگه لحظه ای غفلت کنیم، فردا مشکل بتونیم جواب بدیم. نه محمد، فعلا وقت استراحت و سرزدن به خانواده نیست. بدجور به او غبطه می خوردم. تیرانداز ماهر؛ علی آل سیدان یکی از پاسدارها که اسلحه یوزی داشت، سرکوچه ایستاده بود و داد می زد: اگه مردی بیا بیرون، چرا رفتی قایم شدی، بیا بیرون دیگه. قصد بیرون آمدن نداشت؛ ضامن نارنجک را کشیده بود و مدام تهدید می کرد که اگر به سمتش برود، نارنجک را پرت می کند بین مردم. چند دقیقه ای به همین نحو گذشت. ناگهان آن منافق از پشت پله ها پرید بیرون. تا آمد نارنجک را پرتاب کند، همان پاسدار پاهایش را به رگبار بست؛ آن قدر با مهارت این کار را کرد که انگار عمری تیرانداز بوده است. دو سه سال بعد رفتیم تیپ ویژه شهدا. یک شب همین خاطره را برای کاوه تعریف کردم، گفت: این قدرها هم که می گویی کارش تعریفی نبود. پرسیدم مگر شما هم آنجا بودی؟خندید و گفت: اون کسی که تو می گی خود من بودم. نیروی آماده؛ احمد جاوید تنها کسی که در  حمله ناموفق آمریکا به صحرای طبس  با من آمد، محمود بود. اسناد و مدارک را جمع آوری می کرد، می برد بیرون و با سرعت برمی گشت. احتمال اینکه بنی صدر، دستور حمله بدهد، زیاد بود. یکی دو بار که رفت و برگشت، چشمش به یک مسلسل افتاد که وسط یکی از بالگردها بسته بودنش! آن را باز کرد و برد یک جای دورتر، روی زمین مستقر کرد. من که رفته بودم توی نخش، از کوره در رفتم و با تندی بهش گفتم: می دونی که بردن مدارک مهم تر از اسلحه هاست؟ چرا این کار را کردی؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت: شاید هواپیماها بخوان دوباره حمله کنن، بردمش تا اگه حمله کردن، ازش استفاده کنیم. بعدها فهمیدم بعضی تجهیزاتی را که از هواپیما خارج کرده بود، با خودش برده بود کردستان تا بر علیه ضد انقلاب و عراقی ها استفاده کند. زندگی نامه شهید محمود کاوه "انتهای پیام"