پايگاه اطلاع رسانی بنياد شهيد و امور ايثارگران 5 تير 1399 ساعت 10:04 http://www.isaar.ir/fa/news/340668/حقیقتی-پدر-مادرم-پنهان-داشتم -------------------------------------------------- عنوان : حقیقتی که از پدر و مادرم پنهان داشتم -------------------------------------------------- نوید شاهد - شهید "محمدرضا علیزاده" در وصیت‌نامه‌‌اش از حقیقتی سخن می‌گوید که تا به حال از پدر و مادر خود پنهان داشته‌است: «پدر و مادرم! اگر ناراحت نمى‌شويد مى‌خواهم حقيقتى را به شما بگويم. حال كه درحال وصيت‌نامه نوشتن هستم در وجودم ظاهر شد. آرى! اى پدر و مادرم! اين را بدانيد ...» نوید شاهد سمنان شما را به مطالعه متن کامل وصیت نامه این شهید گرانقدر دعوت می کند. متن : به گزارش نوید شاهد سمنان؛ شهید محمدرضا علی‏زاده بیست و نهم خرداد ۱۳۴۵ در شهرستان دامغان چشم به جهان گشود. پدرش علی‏‌محمد و مادرش کلثوم نام داشت. دانش‏‌آموز دوم متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهاردهم آبان ۱۳۶۱ در عین‏خوش توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به پهلو، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای فردوس‌‏رضای زادگاهش واقع است.  فرازهایی از وصیت‌نامه شهید انشاالله به خواست خدا از رستگاران باشم بنابر وظیفه شرعی و اسلامی که بر دوش من بود قصد مبارزه و جهاد را نمودم تا جهاد را که در واجبات دین است به جا بیاورم و دشمن قهار را که قصد ذلیل کردن ما را داشت از کشورم برانم و بالاتر از همه مکتب و دینم را محافظت نمایم، و به کفار و مهاجمان به مکتبم، قدرت اسلام و ایمان را بفهمانم و شر خصم مهاجم را که به کشورم تجاوز نمود از سر امت رنجیده خوزستان کم کنم تا به خواست خدا از رستگاران شوم. ای امت مسلمان!  ای اسلامیان! بر خروشید و به رهبری این رهبر کبیر، پرچم اسلام را در سرتاسر جهان برپا کنید. بیان حقیقتی به پدر و مادرم اما شما اى پدر و مادرم! مى‌دانم كه حق بزرگى بر گردنم داريد، اما اين را بدانيد كه براى آن از شما دست كشيدم تا به نداى حسين زمان خود لبيك بگويم و به‌جاى صحنه كربلا، قاسم وار بجنگم و انشاالله اگر سعادتى يافتم قاسم وار نيز شهيد شوم. پدر و مادرم! اگر ناراحت نمى‌شويد مى‌خواهم حقيقتى را به شما بگويم. حال كه درحال وصيت‌نامه نوشتن هستم در وجودم ظاهر شد. آرى! اى پدر و مادرم! اين را بدانيد كه شما همانند چشمان من در زندگى بوديد و امام همانند قلب من. بدون چشم مى توانم زندگى كنم اما بدون قلب هرگز و غير ممکن است. پس داشتن قلب بر چشم را ترجيح دادم و با توجه به اين، راهم را انتخاب كردم و به نداى حسين زمان خود لبيك گفتم. اما حال كه من مى‌روم اميدوارم كه مرا ببخشيد و راهم را كه همان حراست و حفاظت از اسلام عزيز و كشور جمهورى اسلامى ايران است را ادامه دهيد. هشدار به جوانان میهنم اين پيام مرا به جوانان روستاى برم[1] برسانيد و از قول من به آنها بگوييد كه اگر راه شهدا را ادامه ندهند فرداى قيامت مورد سوال شهدا واقع خواهند‌شد. ای جوانان! نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد. ای جوانان! مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد. مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر امام حسین (ع) در راه حسین (ع) با هدف شهید شد . در تشییع من شرکت نکنید آخرين وصيت من آن است كه آن افرادى كه هميشه باعث اختلال در بين امت حزب الله بودند و آنان كه براى خرشاندن دل خانواده رزمندگان شايعه پراكنى مى‌كنند و هنوز به پيروزى انقلاب و اينكه اين انقلاب اسلامى است شك دارند و هيچگاه در مراسم تشييع شهدا و تظاهرات شركت نكرده و به آنها اهميت نمی‌دهند در تشييع جنازه من شركت نكنند زيرا (اولئک بریعون منی و ان بریع منه).  مرا در كنار شهيد بزرگوار برادر حاج رمضان ملك‌برمى دفن کنید. خطاب به طلاب اما چند كلمه‌اى هم با شما دوستان طلاب، اميدوارم كه مرا ببخشيد و عفو كنيد و به اين نصيحت و وصيت اين حقير جامه عمل بپوشانيد. اى عزيزان طلاب! سعى كنيد هميشه حرفتان همراه با عمل باشد و هميشه در صحنه عمل حاضر بوده و بيشتر در صحنه سياست نيز شركت كنيد دعا به جان امام كنيد و نيز نماز شب را بيشتر به پا داريد.